صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠١ - شهادت شهيد بهشتى و آثار آن
«انحصار»، اين صحيح است. انحصارطلبى- فى نفسه- يك امر فاسدى نيست كه هر انحصارطلبى فاسد است. انحصار كه بخواهد همه چيز را به نفع ماديت تمام بكند، براى خود آدم باشد، اين انحصارطلبى فاسد است. البته اگر شما و ما و هر كدام اينها بخواهيم بهرهبردارى براى خودمان بكنيم، از اين شهدايى كه خون خودشان را دادند، ما هم انحصارطلب به آن معناى فاسدش هستيم. اما من كه شماها را مىشناختم و مىديدم اين طورى نيست مسأله و مقصد شما اسلام است، خوب، من گاهى هم به اشخاص مىگفتم كه صحيح نيست. در هر صورت، شهادت آقاى بهشتى و اين هفتاد نفر مظلوم يكدفعه متحول كرد مردم را به اينكه كم كم بيدار شدند. الآن بعضى از آن اشخاص كه در آن وقت چيزهايى- مثلًا- مىگفتند، برگشتهاند و پشيمان شدهاند و اظهار ندامت مىكنند، و توبه مىكنند و مثل قضيه تائبين شده است الآن، و هر قصهاى كه واقع مىشود اين طور است.
آقاى قدوسى- خدا رحمتش كند- خوب من مىشناختم چه آدمى است و چقدر به اين آدم [اتهام وارد] كردند كه مردم را دارد چه مىكند، مىكُشد، چه مىكند، فلان ...، و من مىدانستم چه آدمى است؛ محتاط. در احتياط، حتى در اين ماليات، آن قدر از او شكايت مىكردند كه اين آقا احتياط مىكند، نمىگذارد يك چيزى را كه بايد خرج كرد، خرج كند، لكن وقتى كه به شهادت رسيد، يكدفعه يك دسته بيدار شدند كه اينها يك همچو افرادى را دارند شهيد مىكنند. اينها هر نفرى از ماها و شما را شهيد بكنند، به نفع اسلام است و ما از اين خوفى نداريم و به ضرر آنهاست. اگر اينها از روى عقل عمل كرده بودند و آن طورى كه بعضى جبهههاى سياسى عمل مىكنند- كه آنها هم مثل همينهايند- اگر اينها از روى عقل عمل كرده بودند، حالا هم رئيس جمهور همان بود و هم آن وكلايى كه فاسد بودند، همان جا بودند و مىتوانستند كه به تدريج، كم كم بكشانند اين جمهورى اسلامى را به مسائل غربى، همه هم رو به غرب نماز مىخواندند.
لكن خدا خواست، اينكه اينها نتوانند خوددارى كنند و سياست را نمىفهميدند؛ نمىفهميدند كه چه جور بايد رفتار كرد. ملت را نشناخته بودند. اسلام را توجه به آن