درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣ - فی أن القوة المحرکة الجسمانیة متناهیة التحریک
این همان ایرادی است که برخی به یکی از ادلّه تجرد نفس وارد میکنند. یکی از ادلّه تجرد نفس این است که نفس معانی و اموری را تعقل میکند که غیرقابل انقساماند و این، دلیل بر این است که تعقلات ما در محل واقع نشدهاند، یعنی خاصیت یک امر جسمانی را ندارند و نقشی در ماده نیستند. اگر تعقلات ما نقشی در ماده باشند باید به تبع ماده منقسم شوند؛ چون حالّ در محل منقسم، به تبع محل منقسم میشود.
همین ایرادی که در اینجا مطرح شد، به این دلیل بر تجرد نفس هم وارد شده است؛ برخی نقض کرده و گفتهاند: حالّهایی وجود دارد که در محلهای منقسماند بدون اینکه این حالّها به تبع محل منقسم شوند. چهار مثال ذکر کردهاند: وجود، وحدت، نقطه و اضافه. میگویند: جسم موجود است. جسم از آن جهت که جسم است منقسم میشود. آیا وجود هم که عارض بر جسم میشود انقسامپذیر است؟ نه، وجود انقسامپذیر نیست، بلکه یک مفهوم بسیط محض است. وحدت هم همین طور است. این جسم واحد است. ]جسم قسمتپذیر است، ولی[ اگر وحدت انقسام بپذیرد، میشود کثرت؛ چون کثرت یعنی انقسامپذیری، و کثرت بالفعل یعنی منقسم بالفعل بودن، و وحدت یعنی عدم انقسام. اشیاء قابل انقسام متصف به وحدت میشوند و حال آنکه وحدت غیرقابل انقسام است. نقطه هم همین طور است. اضلاع مکعب در نقطه تلاقی میکنند. نقطه عارض بر جسم است. جسم منقسم است و حال آنکه نقطه غیرقابل انقسام است. اضافه و نسبت هم همین طور است. جسمی با جسم دیگر اضافه پیدا میکند. این دو جسم قابل انقساماند، ولی اضافه غیرقابل انقسام است. مثلا اگر بین دو انسان رابطه اُبُوَّت و بُنُوَّت باشد، در اینجا این دو انسان به حکم اینکه جسماند قابل انقساماند ولی ابوّت و بنوّت قابل انقسام نیستند. نمیتوان گفت «نصف ابوّت این شخص»؛ چون پدری کسی برای کس دیگر، نصفبردار نیست.
جواب
همه این موارد جواب دارد. اما در باب وجود و وحدت، بنا بر فلسفه مرحوم آخوند قضیه خیلی روشن است. ایشان میگوید: وجود و وحدت از قبیل حالّ در محل نیستند. شما خیال کردهاید که جسم در خارج چیزی است و بعد وجود در آن حلول کرده، بعد میگویید «جسم منقسم است و وجود غیرمنقسم». آن که غیرمنقسم و بسیط است مفهوم وجود است. در خارج وجود با موجود (یعنی ماهیت) یکی است. اگر موجودی را میگوییم