درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٤ - فی دعوی أنّ إطلاق التقدم علی أقسامه بالتشکیک و التفاوت
را به اجزائی تقسیم میکند. پس وقتی جزء بودن اجزاء به ذهن و توهم ما بستگی دارد، تا وقتی که برای زمان اجزاء اعتبار نکنیم تقدم و تأخری در کار نیست. وقتی اجزاء داشتن زمان به اعتبار ذهن است، به طریق اولی تقدم و تأخر اجزاء زمان هم به اعتبار ذهن است. پس معنی حرف بهمنیار این است که تقدم و تأخر اجزاء زمان ذهنی و وهمی است، نه اینکه بخواهد بگوید بازگشت تقدم و تأخر اجزاء زمان به تقدم بالطبع است.
این بود توجیه مرحوم آخوند برای حرف بهمنیار.
اشکال به توجیه مرحوم آخوند
حرف بهمنیار ناظر به مطلب دیگری است و تعجب است که چرا مرحوم آخوند این گونه توجیه کرده است، شاید از این باب بوده که ایشان میخواسته حرف بهمنیار را تا حد ممکن حمل بر صحت کند. بهمنیار که میگوید «تقدم و تأخر اجزاء زمان موهوم است» مقصودش این نیست که زمان متصل واحد است و این متصل واحد در ذات خودش اجزاء ندارد و ذهن برایش اجزاء اعتبار میکند. بهمنیار غیر از حرفهای شیخ حرفی ندارد. خود شما در گذشته این حرفها را از شیخ نقل کردید و گفتید در باب زمان نوعی تناقض میان حرفهای شیخ است. شیخ در اکثر کلماتش گفته حرکت توسطی وجود دارد و حرکت قطعی وجود ندارد بلکه ساخته ذهن است؛ یعنی حرکت در ذات خودش امری بسیط است مثل نقطه، نه اینکه متصل واحد است. زمان مقدار حرکت است. حرکت در خارج مقدار ندارد تا در خارج زمان داشته باشد. مقدار را ذهن برای حرکت اعتبار میکند[١] . شیخ گفت: حرکت قطعیه رسم خیال است؛ یعنی ذهن در عالم خودش برای چیزی که در ذاتش بسیط است و اتصال و مقدار ندارد، مقدار میسازد. پس اساسا ظرف زمان ذهن است و زمان امر عینی نیست[٢] . پس وقتی که حرکت امری بسیط باشد نه متقدر، به طریق اولی زمان هم که مقدار حرکت است امری عینی نخواهد بود. وقتی که مقدار برای حرکت ساخته ذهن باشد زمان هم به طریق اولی ساخته ذهن است. پس طبق نظر امثال شیخ و بهمنیار این گونه نیست که زمان در خارج به صورت متصل واحد وجود داشته باشد و اجزاء نداشته باشد و اجزایش را ذهن اعتبار کرده باشد، بلکه اصلا زمان متصل واحد نیست. وقتی این طور
[١] . مثل چيزی كه از قطره نازله در خيال پيدا میشود.
[٢] . حاجی هم بالاخره همين حرف را انتخاب میكند.