درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - فی القدم و الحدوث و ذکر اقسام التقدم و التأخر
داشته باشد و وجود شیء ظرفی از زمان را اشغال کرده باشد و عدمش هم ظرفی از زمان را اشغال کرده باشد و زمان عدمش بر زمان وجودش تقدم داشته باشد[١]
پس حدوث زمانی در جایی است که برای شیء وجود و عدمی اعتبار شود و نیز تقدم زمانی عدم بر وجود اعتبار شود. قهرا باید زمانی وجود داشته باشد که هم ظرف وجود باشد و هم ظرف عدم متقدم.
بنا بر این تعریف، زمان نمیتواند حادث زمانی باشد
بنا بر این تعریف، خود زمان دیگر نمیتواند حادث زمانی باشد؛ یعنی اگر زمان را در مجموع مثل یک واحد در نظر بگیریم[٢] نمیتواند حادث زمانی باشد. گفتیم «حدوث زمانی آن است که وجود شیء مسبوق باشد به عدمش» و این به این معناست که ظرف زمانی عدمِ شیء، مقدم باشد بر ظرف زمانی وجودش. بنابراین اگر زمان بخواهد حادث زمانی باشد باید عدمش ظرفی غیر از خودش داشته باشد. پس باید زمانْ قبل از زمان وجود داشته باشد ]و این محال است.[ این است که میگویند لازمه حدوث زمانی زمان،
[١] . سؤال : بنابراين لازم میآيد آن عدم را موجود فرض كرده باشيم.استاد : در امـور انتزاعـی، ظرف منشأ انتزاع ظرف امر منتزع هم هست؛ يعنی امر انتزاعی، به تبع منشأانتزاعش ظرف دارد. منشأ انتزاع عدم اين شیء وجودات سابقه اشياء ديگرند. (اين مطلب را دربحثهای گذشته هم گفتهايم.) به تعبير حاجی در منظومه «وجودات اشياء ديگر راسم عدم اين شیءهستند». اگر خارج به همان نحو كه ظرف وجود است ظرف عدم باشد لازم میآيد كه وجود عين عدمباشد و عدم عين وجود. [مثلا] خارج ظرف ماهيت است، ولی آيا به همان نحو كه ظرف وجود است،ظرف ماهيت است؟ نه، [خارج] ظرف ماهيت هست ولی به تبع وجود. خارج ظرف عدم هم هست بهتبع وجود، ولی نه به تبع وجود خود شیء، بلكه به تبع وجودات اشياء ديگر. خلاصه، فرق است بيناينكه خارج، اولا و بالذات ظرف چيزی باشد و اينكه ظرف ماهيت و عدم باشد. اگر از شما بپرسند«در «زيدٌ أعمی» آيا زيدٌ أعمی فی الخارج، يا أعمی فی الذهن، يا لا فـی الذهن و لا فـی الخارج؟»،مسلما میگوييد «فی الخارج». بعد اگر بپرسند «زيد در خارج است، ولی آيا عمای زيد هم در خارجاست؟» خواهيد گفت «بله، در خارج است». وقتی میگوييد «زيـد أعمی فی الخارج» كأ نّه گفتهايد«عمی زيدٍ فی الخارج»، در حالی كه عمی چيزی جز عدم نيست، چون عمی همان عدم البصر است.اگر خارج را همان گونه كه ظرف وجود است ظرف عدم بگيريم، غلط است، ولی ذهن خارج را بهانحاء مختلف، ظرف اعتبار میكند.
[٢] . يعنی خود زمان را در نظر بگيريم نه اجزای زمان.