درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - فی إثبات الحدوث الذاتی
توجیه خواجه برای عبارت شیخ
خواجه خواسته است که حرف شیخ را به نحوی اصلاح کند و حتی «أو» را هم برای اِضراب نداند، بلکه برای تردید بداند به این معنا که شیخ قسمت اول را به یک اعتبار گفته و قسمت دوم را به اعتباری دیگر. خلاصه حرف خواجه این است: ماهیت را به سه نحو میشود اعتبار کرد: با قید وجود، با قید عدم، و لا بشرط (یعنی نه با قید وجود و نه با قید عدم). قسم دوم با قسم سوم عملا و واقعا فرقی ندارد؛ چون اگر خارج را مقیاس قرار دهیم اگر برای ماهیت اعتبار وجود کنیم ماهیت وجود دارد، اما اگر برای ماهیت اعتبار وجود نکنیم یا اعتبار عدم کنیم هر دو مساوی است با اینکه ماهیت وجود نداشته باشد. ماهیت فقط آن وقتی که برایش اعتبار وجود شود در خارج وجود دارد، اما اگر ماهیت را بدون اعتبار وجود اعتبار کنیم یا با عدم اعتبار کنیم، در خارج وجود ندارد. پس از نظر خارج صحیح است که بگوییم «الماهیة یستحقّ العدم لو انفرد» (یعنی انفرد عن الوجود)؛ یعنی اگر ماهیت را بدون وجود اعتبار کنیم مستحق عدم است، یعنی در خارج معدوم است. آنوقت آن جملهای که گفته «أو لا یکون له الوجود لو انفرد» به اعتبار خارج نیست، بلکه به اعتبار ذهن است. اگر برای ماهیت وجود اعتبار نکنیم نمیگوییم «یستحقّ العدم» بلکه میگوییم «لا یکون له الوجود». خواجه به این ترتیب خواسته است حرف شیخ را تصحیح کند.
مرحوم آخوند بدون آنکه متعرض حرف خواجه شود همین قدر میگوید : حقیقت این است که اگر بخواهیم مطلب را حل کنیم باید به مبانی خودمان که در گذشته گفتهایم رجوع کنیم. بر اساس آن مبانی میتوان این اشکال را حل کرد و مسأله تقدم عدم واقعی شیء بر وجود شیء را ثابت کرد.
مقدمه اول :
قاعده فرعیت
اینجا ایشان اشارهای میکند به قاعده فرعیت. قاعده فرعیت میگوید: ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له. این یک قاعده عقلی خیلی واضحی است. ثبوت شیئی برای شیئی، فرع بر این است که آن شیءِ مثبتٌ له وجود داشته باشد؛ یعنی محال است «ب» برای «الف» ثابت باشد ولی خود «الف» وجود نداشته باشد.