درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣
علی کل ما یکون للشیء من غیره. پس هر ممکنی وجودش مسبوق به عدمش است.
این بود بیانی که از شیخ رسیده است.
اشکال به بیان شیخ
به این بیان در گذشته اشکال کردند و الان هم همان اشکال را به صورت دیگری تکرار میکنند. اشکال این است: ما این مقدمه را که میگوید «الشیء (الممکن) من ذاته أن یکون لیس» قبول نداریم. شیئی که ذاتش اقتضای لیسیت داشته باشد ممکنالوجود نیست، بلکه ممتنع الوجود است. چیزی هم که ممتنع الوجود است اصلا حادث نیست، بلکه معدوم است. این ممکن الوجود است که حادث میشود.
جواب
در جواب گفتهاند: مقصود شیخ این نیست که الممکن من ذاته یستحق المعدومیة، بلکه مقصود او این است: الممکن من ذاته لا یستحق الوجود. فرق است بین اینکه بگوییم «الممکن من ذاته یستحق العدم» و اینکه بگوییم «الممکن من ذاته لایستحق الوجود». ]این دومی[ به همان معنایی است که میگویند «الماهیة من حیث هی لیست إلا هی»؛ یعنی الماهیة من حیث هی لیست بموجودة[١] . در اینجا میخواهیم بگوییم: ماهیت من ذاته موجود نیست؛ یعنی سلب میکنیم وجود را از مرتبه ماهیت، نه اینکه اثبات کنیم عدم را در مرتبه ماهیت. و این سلبی که از ماهیت میکنیم، مقدم است بر وجودی که ماهیت از ناحیه علت پیدا میکند. میگوییم : الماهیة لیست من حیث هی بموجودة و لکنه بعلتها تکون موجودة.
پس اینجا یک عدم صدق کرد و یک وجود. عدمش این نیست که الماهیة من ذاتها أن تکون لیست بموجودة، بلکه این است: لیست الماهیة من حیث هی بموجودة؛ یعنی ماهیت در مرتبه ذات موجود نیست، نه اینکه در مرتبه ذات معدوم است.
این جوابی بود که معمولا به این اشکال داده میشود.
[١] . يا: الماهية ليست من حيث هی بموجودة. اين مربوط به مسأله تقدم سلب بر حيثيت يا تقدم حيثيتبر سلب است، كه فعلا برای ما مطرح نيست.