درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - نگاهی دوباره به بحث حرکت
راه حل مرحوم آخوند برای ربط متغیر به ثابت
مرحوم آخوند این مطلب را قبول نداشت و میفرمود: راهی که این آقایان برای ]توجیه [ربط متغیر به ثابت طی کردهاند راه غلطی است. برای ربط متغیر به ثابت، حرکت عرضی بماهو حرکت کافی نیست. حرکت عرضی یعنی حرکتی که ]در آن[ متحرک غیر از حرکت باشد. ]در حرکت فلک،[ متحرک فلک است و حرکت یک حرکت عرضیه است. برای ]توجیه[ ربط متغیر به ثابت و ربط حادث به قدیم[١] فرض حرکتی که غیر از متحرک باشد و رابطهاش با متحرک، بالامکان باشد (یعنی ممکن باشد متحرک حرکت کند و ممکن باشد حرکت نکند) کافی نیست. برای ربط متغیر به ثابت نیاز داریم به امری که هم حرکت باشد و هم در عین حال متحرک باشد؛ یعنی یک امر متحرک بالذات، نه متحرک بالعرض؛ یعنی امری که حرکت از ذاتش انتزاع شود، نه اینکه آن را حرکت بدهند؛ امری که اصلا حقیقت وجودش عین حرکت باشد؛ یعنی متحرک (همان موضوع که الان بحثش را طرح کردهایم) عین حرکت باشد و اختلاف متحرک و حرکت اعتباری باشد. البته در عین حال در اینجا موضوع را هم نفی نمیکنیم.
خلاصه در عالم باید حقیقتی وجود داشته باشد که ثباتش عین تجدد باشد و این ]نمیشود[ جز به اینکه جوهر عالم متحرک باشد به طوری که حرکت لازمه ذاتش باشد؛ یعنی نسبت این جوهر به حرکت، نسبت شیء به لازمش باشد، به طوری که ]این گونه نباشد[ که جاعل باید آن را متحرک قرار دهد، بلکه جاعل باید نفس آن را جعل کند.
خلاصه حرف ایشان این است: ما اگر بخواهیم یک حرکت عرضیه (خواه حرکت فلک و خواه هر حرکت عرضیه دیگر) را رابط بدانیم، فاعل باید آن را به جعل تألیفی ایجاد کند؛ یعنی باید چیزی وجود داشته باشد که وجودا غیر از حرکت باشد و کار فاعل این باشد که آن چیز را که در ذات خودش ممکن است متحرک باشد و ممکن است ساکن باشد، قرار بدهد متحرک؛ یعنی فاعل میان آن چیز و حرکت رابطه برقرار کند. این مثل جایی است که فاعل جسم را ابیض قرار میدهد. در اینجا جسم وجود دارد و فاعل، جسم موجود را ابیض میکند.
فلک چیزی است که در ذات خودش ممکن است ساکن باشد و ممکن است متحرک باشد و علت میآید آن را متحرک قرار میدهد. علتی که این طور باشد که یجعل الشیء
[١] . قبلا گفتهايم كه اينها دو مسأله نزديك به يكديگرند.