درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣ - نگاهی دوباره به بحث حرکت
خلاصه حرف مرحوم آخوند
حرف مرحوم آخوند این است: ]برای ربط متغیر به ثابت[ به متجدد بالذات نیازمندیم؛ یعنی باید در عالم حقیقتی باشد که در آن، متجدد و تجدد و ما فیه التجدد در خارج و واقع یکی باشند و اختلافشان اعتباری باشد[١] ؛ یعنی در عالم باید چیزی باشد که وجودش عین حرکت باشد. و این فقط در جوهر است و بس؛ چون در اعراض، متجدد غیر از تجدد و مافیه التجدد است[٢] . بنابراین آنچه در عالم با یک «کنْ»، هم اصل وجودش ایجاد میشود و هم حرکتش، جز حقیقت جوهریه قائم به ذات که لیس له موضوعٌ، چیز دیگری نیست. ]در حقیقت جوهریه،[ متجدد و تجدد یکی است و تجدد منتزع از ذات آن است. اینجا الخارج من القوة إلی الفعل و الخروج من القوة إلی الفعل و ما به الخروج من القوة إلی الفعل، یک چیزند[٣] .
[١] . لازمه اينكه متجدد و تجدد در خارج يكی باشند اين است كه ما فيه التجدد هم با آنهايكی باشد.
[٢] . سؤال: وضع فلك هم ذاتش عين تجدد است. استاد: بله، عين تجدد است، ولی آيا متجدد هم هست يا متجدد چيز ديگری است؟ يعنی آيا خودوضع است كه خارج میشود از وضعی به وضعی يا جسم است كه خارج میشود، از وضعی به وضعی؟آنچه در اينجا مهم است تفاوت عرض و جوهر است. [وضع] چون عرض است وجودش وجودناعت است؛ يعنی وجوده فی نفسه عين وجوده لغيره. اين برخلاف وجود نفسی است كه وجود لغيرهندارد؛ يعنی وجوده لنفسه عين وجوده فی نفسه؛ يعنی خودش برای خودش است نه برای غير. وضعرا برای خود وضع نمیشود ايجاد كرد، بلكه وضع را بايد به جسم داد؛ به عبارت ديگر: وضعْذیوضع نيست، بلكه جسم است كه ذیوضع است. جسم است كه يا دارای وضع ثابت است و يامنتقل میشود از وضعی به وضع ديگر. جسم است كه بالقوه دارای وضع ديگر است، نه اينكه مرتبهایاز وضع، بالقوه دارای مرتبهای ديگر [از وضع] باشد. خلاصه در باب حركت جوهريه است كه همهاينها صدق میكند و علتش هم اين است كه وجود ]جوهر ]وجود قائم بالذات است.
[٣] . سؤال: پس جوهر عين حركت است. آنوقت آيا حركت ديگری در عالم وجود ندارد؟استاد: اينكه جوهر عين حركت باشد غير از اين است كه حركت عين جوهر باشد. ما نمیخواهيمبگوييم «ماهيت جوهر همان ماهيت حركت است». [حركت] لازم اعم است. اينكه میگوييم «حركتعين جوهر است» به اين معناست كه حركت منتزع از حاقّ ذات جوهر است، يعنی وجودی غير ازوجود جوهر ندارد. وقتی میگوييم «زوجيت وجودی غير از وجود اربعه ندارد» شما نمیتوانيدبگوييد «پس بايد غير از اربعه چيز ديگری زوج نباشد». ما میخواهيم بگوييم «اربعه چيزی است كهاز حاقّ ذاتش زوجيت انتزاع شده، نه اينكه به اربعه واقعيتی اضافه میشود كه مناط زوجيت است؛يعنی همان واقعيت اربعه ضمن اينكه واقعيت اربعه است مصداق زوجيت هم هست». لازم و عارضمیتواند اعم باشد. در اينجا هم حرف ما اين است كه جوهر دارای دو نوع حركت است. توجه داشته باشيد كه بارهاگفتهايم متحرك هميشه جوهر است. در باب حركات جوهريه، متحرك جوهر است و در بابحركات عرضيه هم متحرك جوهر است. در باب حركات عرضيه متحرك جوهر است اما به اينصورت كه جوهر حركت میكند در اعراض، و همان طور كه عرض برای جوهر، عرضی است و لازمنيست، آن حركت عرضی هم برای جوهر عرضی است و لهذا احتياج به علتی دارد ماوراء علت ذاتجوهر. ولی در باب حركت جوهريه كه باز متصف به حركتْ خود جوهر است، اين گونه نيست كهجوهری باشد و چيز ديگری غير از آن به نام حركت، بلكه جوهر است در حالی كه از حاقّ ذات آن،حركت انتزاع میشود.