درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤ - نگاهی دوباره به بحث حرکت
آنچه عرض شد، برای این باب کافی است و نقصی در آن نیست و بحث بسیار خوب و عمیقی هم هست[١] .
[١] . سؤال: در اينجا بالاخره يك وجود متدرج پيدا شد كه تدرج عين آن است به اين معنا كه از آن انتزاعمیشود. حال اين چگونه وصل میشود به علتی كه اصلا تدرج در آن نيست؟استاد: آنچه عرض كردم كافی بود. ببينيد! گفتيم: در حركت عرضی، خود حركت تقسيمبردار است، بهاين معنا كه متحرك میتواند متحرك به بعض مراتب حركت باشد، و نيز میتواند متحرك به همهمراتب حركت باشد. جسمی كه از اين طرف اين مكان به آن طرف حركت میكند، هر مرتبهاش حكمعلیحده دارد؛ يعنی علت، آن را مقداری حركت میدهد و باز برای مرتبه بعد علت جداگانهمیخواهد؛ يعنی بودن علت با آن مرتبه، برای اين مرتبه كافی نيست. لهذا اين حركت میتواند در هرمرتبهای متوقف شود. اين به اين دليل است كه متحرك غير از حركت است. اما در جايی كه حركتعين ذات باشد همان جعل ذات كافی است و ادامه جعل لازم نيست. اينجا جعلِ ذاتی است كه خود آنذات در ذاتش امتداد و كشش دارد. بنابراين علت، علتِ تغير نيست كه لازم باشد خودش هم متغيرباشد، بلكه علت ذات است، ولی ذاتی كه متغير است. آنجا كه علت بايد متغير باشد جايی است كهعلت، علت تغير است، ولی جايی كه علت، علت ذاتی است كه فی حد ذاته متغير است، اصلا علت،علت تغير نيست. «علة المتغير متغير» به اين معناست كه چيزی كه در ذاتش متغير نيست و بايد به آنتغير داد، علت تغير اين ذات بايد متغير باشد. اما جايی كه علت فقط ذاتی را جعل میكند كه تغيرْ ذاتیآن است، ديگر جعل تغير در كار نيست كه بگوييد «علت تغير بايد متغير باشد». چنين ذاتی از نظرنسبتش به علتش ثابت است، ولی از نظر نسبتش به خودش متغير است. سؤال: مگر علت آنآ فآنآ جعل نمیكند؟استاد: نه، اينجا ديگر آنآ فآنآ جعل نمیكند. اينجا «ما أمرنا إلّا واحدة» است. جعلِ آنآفآنآ در جايیاست كه حركتْ عرضی باشد. اگر به شما قدرتی آسمانی بدهند و بگويند «عالمی خلق كن» و بعدبگويند «برای اين عالم زمان خلق كن»، آيا شما اين زمان را تدريجا خلق میكنيد يا آنآ؟سؤال : پس اينكه میگوييم «وجود آنآ فآنآ افاضه میشود» به چه معناست؟استاد : اين مطلب را مرحوم آقا علی نوری خيلی خوب بيان كرده. در اينجا امری معجزهمانند است(حالا «معجزه» تعبيری است كه من به كار میبرم) كه از ناحيه مستفيض كثرت است و از ناحيه مفيضوحدت. اگر میگوييم «افاضه آنآ فآنآ است» در وقتی است كه افاضه را به مستفيض نسبت بدهيم،ولی وقتی كه افاضه را به مفيض نسبت دهيم آنآ آنآ [نيست.] افاضهای كه در درون طبيعت واقع شود،آنآ فآنآ است، ولی افاضه خود طبيعت، نسبت به مفيض آنآ فآنآ نيست.