درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
اشکال به این جواب
به این جواب ایراد گرفته و گفتهاند: شما میگویید «لیست الماهیة من حیث هی بموجودة و لکنه من حیث علتها موجودة» و وجود را از ناحیه ماهیت سلب میکنید. همان طور که وجود را از ناحیه ماهیت سلب میکنید، عدم را هم سلب میکنید و میگویید «لیست الماهیة بموجودة و لا بمعدومة». پس نه تنها وجود را سلب میکنید، بلکه عدم را هم سلب میکنید. بنابراین سلب وجود مستلزم اثبات عدم نیست. شما خودتان میگویید: در اینجا، هم وجود و هم عدم سلب میشود و ارتفاع نقیضین هم نیست. پس این چه تقدم عدم بر وجودی است؟ پس مطلب به چیز دیگری برمیگردد و آن این است: آنچه که مقدم است بر وجود ماهیت، عدم ماهیت نیست، بلکه سلب وجود و سلب عدم است. ولی این دو سلب هیچکدام عدم ماهیت نیستند. ما سلب وجود و عدم از مرتبه میکنیم و این دو سلب همان است که اسمش را «امکان» گذاشتهاید. امکان یعنی سلب وجود و عدم از مرتبه، یا سلب اقتضای وجود و عدم از مرتبه. پس در واقع آنچه اسمش را گذاشتهاید «حدوث ذاتی» عبارت است از مسبوقیت وجود ممکن به امکان ذاتیاش، نه مسبوقیت وجود ممکن به عدمش. فرق است میان این دو. این در حالی است که شما قبول کردید که حدوث یعنی مسبوقیت وجود شیء به عدم خودش، نه مسبوقیت وجود شیء به هر عدمی. فرض کنید وجود زید مسبوق به عدم عمرو است. آیا این معنایش حدوث زید است؟ هر ممکنی وجودش مسبوق است به امکان ذاتیاش و امکان ذاتی عبارت است از سلب اقتضای وجود و سلب اقتضای عدم؛ یعنی عدم اقتضای وجود و عدم اقتضای عدم. این غیر از عدم خود شیء است. ما ]برای حدوث[ احتیاج داریم که عدمی که نقیض این وجود است، بر این وجود مقدم باشد. اگر عدم الانسان بر وجود الانسان مقدم شد، ولو این تقدمْ زمانی هم نباشد، قبول میکنیم نوعی حدوث است و اسمش را میگذاریم حدوث ذاتی، ولی شما نتوانستید این را ثابت کنید. حداکثر چیزی که ثابت کردید این است: عدم اقتضای وجود و عدم اقتضای عدم بر وجود ]مثلا انسان[ مقدم است. پس ثابت نشد که وجود انسان بر عدم خودش مقدم است.
این اشکال معضلی است که در اینجا ذکر کردهاند. ]به عبارت دیگر :[ شما میخواهید بگویید ممکن در مرتبه ذاتش موجود نیست و الآن هم که موجود است، این وجودْ در مرتبه ذات نیست. قبول است، ولی آیا عدم در مرتبه ذات هست؟ شما میخواهید تقدم عدم بر وجود را به نحوی ثابت کنید. اگر ثابت کردید این که الآن موجود است، در مرتبه