درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
که این عدم استحقاق بر وجود تقدم دارد، اما این هم عدم شیء نیست. شما به حسب اعتبار عقل میگویید: الماهیة قُرّر فأَمکن فأُوجب فوجب فأُوجد فوجد. ما همه اینها را قبول داریم. «قُرّر» یعنی مرتبه ذات ماهیت. «أَمکن» یعنی همین عدم استحقاق وجود و عدم. بعد مرتبه ایجاب است و بعد مرتبه وجوب و بعد مرتبه ایجاد. همه اینها بر وجود مقدماند، ولی عدم ماهیت بر وجود مقدم نیست.
پس ما قبول کردیم که ذات ماهیت بر وجودش تقدم دارد[١] ، و نیز قبول کردیم که امکان و ایجاب و وجوب و ایجاد ماهیت مقدم است بر وجود، ولی ثابت نشد که عدم ماهیت مقدم بر وجود است.
وقتی میگوییم «ماهیت باطل الذات و هالک الذات است» معنایش این نیست که ذات ماهیت عدم است. قبول است که ماهیت در ذاتش موجود نیست، اما معدوم هم نیست. این بود اشکالی که در اینجا مطرح است[٢] .
بیان مرحوم آخوند در حدوث ذاتی طبق مبانی خودشان
مرحوم آخوند در اینجا اول نوعی حدوث ذاتی درست میکند که فقط مطابق مبانی خود ایشان است. آن مبانی ایشان عبارت است از اصالةالوجود تحققآ و جعلا از یک طرف، و این که معلول عین ارتباط و عین تعلق و عین ربط به علت است از طرف دیگر. ایشان طبق تحقیقی که در باب رابطه علت با معلول کردهاند میفرمایند «معلول هیچ هویتی جز تعلق و اضافه به علت ندارد» و اسم آن را «اضافه اشراقیه» میگذارند. این از نفایس فرمایشات مرحوم آخوند است. وقتی که اصالت از آنِ وجود باشد و جاعلیت و مجعولیت از وجود باشد و وجود مجعول عین ارتباط و اضافه به علت باشد، وجود علت مقوّم وجود معلول است. این مقوم با مقومی که در باب ماهیات مطرح است که میگوییم «جنس و فصل مقوم نوع هستند» فرق میکند؛ آنجا جزء و کل است، ولی اینجا جزء و کل نیست. اینجا یک شکل خیلی دقیق و رقیقی دارد. وقتی که هویت یک شیء عین اضافه شد، در اضافه، مضافٌ الیه بر خود اضافه تقدم دارد؛ یعنی اصلا اضافه اضافه است به مضافٌ الیه و اگر از مضافٌ الیه قطع نظر کنیم ]اضافه[ عدم محض است؛ یعنی قطع نظر از علت،
[١] . اين كه اين تقدم چه تقدمی است فعلا مورد بحث ما نيست. مرحوم آخوند میگويد اين از قبيل تقدمبالطبع است.
[٢] . ما در اين جلسه به ترتيب كتاب بحث نكرديم.