درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠ - فی إثبات الحدوث الذاتی
نیست، ولی این غیر از این است که در مرتبه ذات ماهیتْ نقیض وجود باشد. بله، وجود در مرتبه ذات نیست، اما به حسب اعتبار عقل، عدم هم در مرتبه ذات نیست. این همان ارتفاع نقیضینی است که میگوییم جایز است، و در واقع اصلا ارتفاع نقیضین نیست. بنابراین اشکال به جای خود باقی است.
نقل جملهای از شیخ
بعد مرحوم آخوند جملهای از خواجه در شرح اشارات نقل میکند. خواجه در شرح اشارات این جمله را از شیخ نقل کرده: کل موجود عن غیره[١] یستحقّ العدم لو انفرد أو لایکون له وجود لو انفرد. معنی عبارت شیخ این است: هر چیزی که وجودش از ناحیه غیر است (یعنی ممکن الوجود)، اگر خودش را به خودی خود در نظر بگیریم مستحق عدم است. بعد گفته «أو لا یکون...». «أو» برای تردید است. یعنی: یا بگو که اگر آن را به خودی خود در نظر بگیریم، برای آن وجودی نیست. این دو مطلب است. یک وقت میگوییم «کل موجود عن غیره یستحق العدم لو انفرد»، یعنی: لو انفرد یستحق العدم؛ ولی یک وقت میگوییم «کل موجود عن غیره لا یکون له وجود لو انفرد».
اشکال به عبارت شیخ
اینجا قهرا همین اشکالات را به شیخ کردهاند که چطور شما گفتهاید «کل موجود عن غیره یستحق العدم لو انفرد»؟ اگر موجود عن غیره خودش به خودی خود مستحق عدم باشد میشود ممتنعالوجود. بعد هم این «أو» در جمله شما چیست؟ آیا به معنی «تردید» است؟ در اینجا تردید معنی ندارد، باید یکی از این دو را بگویید. پس به تعبیر حاجی، لابد «أو» برای إضراب است؛ یعنی اول تعبیری کردهاید و بعد تعبیر درستتر را آورده و گفتهاید «لایکون له الوجود لو انفرد». اگر بگویید «یستحقّ العدم لو انفرد» حرف نادرستی است ولی اگر صحیح باشد حدوث ذاتی را درست میکند. اگر بگویید «لا یکون له الوجود لو انفرد» حرف صحیحی است ولی حدوث ذاتی را درست نمیکند. خلاصه، این اشکالی بوده است بر حرف شیخ.
[١] . «عن غيره» به «كل موجود» میخورد، نه به ما بعد.