درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧ - فی القدم و الحدوث و ذکر اقسام التقدم و التأخر
عدم حدوثش میباشد. ارسطو در آن جمله معروف گفته «هر کس قائل به عدم زمان بشود قائل به وجودش شده»؛ یعنی از عدم زمان، وجودش لازم میآید.
پس اگر حدوث زمانی را این گونه تعریف کنیم، زمانْ حادث زمانی نیست.
تعریف حدوث و قدم زمانی به نحوی دیگر
ممکن است حادث و قدیم زمانی را به صورت دیگری تعریف کنیم و بگوییم حادث زمانی آن است که وجودش ابتدا دارد و قدیم زمانی آن است که وجودش ابتدا ندارد. به عبارت دیگر: اگر برای شیئی هرچه به عقب برگردیم به یک ابتدا و آغاز نرسیم، این شیء قدیم است، اما اگر شیئی این گونه باشد که وقتی به عقب برگردیم به یک ابتدا و آغاز برای آن برسیم، این شیء حادث است.
بنا بر این تعریف، ]زمان میتواند حادث زمانی باشد؛[ البته بحث دیگری مطرح خواهد شد که «آیا امکان دارد زمان اول داشته باشد یا نه؟». اگر کسی گفت «زمان حادث زمانی است، چون حادث زمانی یعنی آن که اول دارد» کسی نمیتواند به او بگوید تناقض گفتهای. اما اگر متکلم بگوید «حادث زمانی آن است که وجودش مسبوق به عدمش باشد به سبق زمانی» میتوان به او گفت اینکه زمان حادث زمانی باشد مستلزم تناقض است؛ چون لازم میآید وجود زمان مسبوق به عدم زمانی باشد، که این یعنی وجود زمان مسبوق به وجود خودش باشد؛ یعنی در همان حالی که برای زمانْ عدم فرض کردهای، برایش وجود فرض کردهای. پس زمان را نمیتوان به این معنا حادث زمانی دانست. این مطلب، مطلب درستی است.
اشارهای به حاشیه علامه طباطبایی
آقای طباطبایی در اینجا حاشیهای دارند. حاشیه ایشان روی این مبناست که ریشه و اصل حدوث و قدم از عرف گرفته شده است. در اغلب و بلکه همه مباحث علمی ابتدائا یک لغتی از عرف گرفته میشود و بعد همان لغت عرفی، در اصطلاحات صیقل میخورد و معنی جدید پیدا میکند. ایشان در واقع میخواهند میان آن معنی لغوی عرفی و این دو اصطلاح فلسفی پلی بزنند و بیان کنند که آن معنی لغوی عرفی چگونه معنی خاص فلسفی پیدا کرده. خلاصه اینکه این دو معنی خاص فلسفی وجه مشترک دارند و آن طور که مرحوم آخوند گفتهاند، این دو مشترک لفظی نیستند.