رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥٧ - ايضا تزييف قول به طبيعت وجود خاص واجبى بدان ممشى كه متاخرين از مشاء مشى كرده اند
و نيز لازم آيد كه يك شى ء دو بار وجود داشته يكى بمقارنت كون يعنى به عروض وجود بر او وجود داشته باشد , و ديگر اين كه چون اين شى ء علت كل است به حسب وجود مقدم بر كل است كه علت ايجادى تقدم وجودى دارد
و بر تقديرى كه طبيعت واجبه كه مبداء كل و منشاء امور حقيقيه و موجودات كونيه است , علاوه بر محالات ياد شده تخلف علت از معلول در خارج لازم آيد
و اگر حقيقت طبيعت واجبه بذاتها با حقيقت كون عينى يعنى وجود خارجى مغايرت ندارد , يكى از اين دو امر لازم آيد : يا امتناع استلزام وجودات خاصه ممكنه ديگر , مر وجود مطلق را و يا وجوب استلزام آن وجودات خاصه ممكنه مر حقيقت واجبه را
بيانش اين كه حقيقت وجود خاص عينى ممكن با كون عينى كه سبب تكون ماهيات است , يا مغاير است يا مغاير نيست , از اين دو حال خارج نيست پس اگر مغاير باشد لازم آيد امتناع استلزام وجودات خاصه ممكنه مر حقيقت وجود مطلق را , و لازم آيد امتناع اشتراك وجودات خاصه در حقيقت مطلقه وجود , و لازم آيد امتناع صدق همين حقيقت بر آن وجودات خاصه زيرا كه مغايرت بالذات بين دو وجود تغاير آن دو را در وجود اقتضا مى كند و حال اين كه هر يك از اين امور سه گانه استلزام و اشتراك و صدق , اتحاد دو چيز را در وجود اقتضا مى نمايد پس اجتماع وجودات خاصه ممكنه با حقيقت وجود مطلق ممتنع است
و اگر مغاير نباشد امر دوم لازم آيد يعنى وجوب استلزام وجودات ممكنه مر حقيقت واجبه را لازم آيد , زيرا كه استلزام خاص يعنى وجودات خاصه ممكنه مر مطلق عام راكه مغاير حقيقت واجبه نيست , ضرورى است و حال اين كه مبرهن است كه طبيعت واجبه ملزومه مطلق وجود را محال است جهت امكانيه محضه و قابليت چيزى از اوصاف وجوديه باشد
علاوه اين كه هر گاه حقيقت واجبه را با مطلق وجود مغايرت بالذات نباشد , و وجودات ممكنه هم مغاير با حقيقت واجبه نباشند : لازم آيد كه همه يعنى حقيقت واجبه , و مطلق وجود , و وجودات خاصه ممكنه در حقيقت متماثل باشند و لازم آيد اختصاص يكى از دو متماثل به حاليت يعنى عارض بودن و ديگرى به محليت يعنى معروض بودن , و همچنين اختصاص يكى از دو متماثل به واجبيت و ديگرى به ممكنيت , بدون اين كه فارقى در بين باشد , و حال اين كه اختصاص متماثلات به امور متقابله