رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١١٦ - لقاء الله به برهان صديقين
يوسف ايها الصديق ( يوسف , ٤٧ )
ولقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه ( يوسف , ٢٥ )
ما المسيح ابن مريم الارسول قد خلت من قبله الرسل وامه صديقه ( مائده , ٧٦ )
نمط چهارم اشارات شيخ رئيس شروع در الهيات است و شيخ در ابتداى آن اقتداى بقرآن كرده و اولين فصل را از اثبات اين مطلب آغاز كرده كه هر موجودى محسوس نيست چون تا اين مطلب محرز نگردد اصول قواعد دين و حكمت ثابت نميشود و آنكه موجود را منحصر در محسوس داند ملحق به حيوان است و فيلسوفى كه هنوز وجود عالم غيب را براى شاگرد خويش ثابت نكرده است اگر بخواهد او را به دين يا حكمت بخواند رنجى بيهوده برده است و پس از آن جناب شيخ وارد در بحث وجود شد و به نظر در وجود و مسائل وجوديه اثبات واجب و وحدانيت او و برائت او از صمات و نواقص امكانيه نموده است و پس از بيست و هشت فصل در بحث وجود و احكام نوريه آن در فصل بيست و نهم كه آخرين فصل نمط مذكور است , سير علمى خود را در اثبات واجب و توحيد و تنزيه او برهان صديقين دانسته و فصل را به عنوان تنبيه معنون كرده است و در اين تعبير حسن صنيعت بكار برده است زيرا كه شيخ در اشارات , هر فصل مشتمل بر حكمى را كه در اثبات آن احتياج به برهان است اشارت ناميده است , و هر فصل مشتمل بر حكمى را كه در اثبات آن صرف تجريد موضوع و محمول از لواحق , يا اعمال نظر به براهين سابق كفايت مى كند تنبيه ناميده است
كلام شيخ اين است :
تنبيه , تامل كيف لم يحتج بياننا لثبوت الاول ووحدانيته وبرائته عن الصمات الى تامل لغير نفس الوجود ولم يحتج الى اعتبار من خلقه وفعله وان كان ذلك دليلا عليه لكن هذا الباب اوثق واشرف اى اذا اعتبرنا حال الوجود , فشهد به الوجود من حيث هو وجود وهو يشهد بعد ذلك على سائر مابعده فى الوجود والى مثل هذا اشير فى الكتاب الا لهى سنريهم آياتنا فى الافاق وفى انفسهم اقول : ان هذا حكم القوم ثم يقول او لم يكف بربك انه على كل شى ء شهيد اقول : هذا حكم الصديقين الذين يستشهدون به لا عليه
ترجمه آن به قلم عبدالسلام فارسى : تنبيه تامل كن كه چگونه محتاج نبوديم در اثبات مبدا اول ويگانگى وى وبيزارى وى از عيبها , به تامل چيزى ديگر جز نفس وجود ,