واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٢٧
نيوانگلند نوشته است:
«وقتى فرد بزرگسالى در زندگى، كار خود را از دست مىدهد در واقع الگوى روزانه زندگى خود را از دست مىدهد. زمان، مكان، حس فردى و زندگى او بهطور اساسى تغيير مىكند و آنچه براى او باقى مىماند ناتوانى و عجز است.»
نتيجه تحقيقات جانز هاپكينز[١] جامعهشناس و هاروى بِرِنر[٢] ايپيدميولوژيست، حاكى از آن است كه بيكارى اثرات مخربى بر سلامت و رفاه خانواده دارد. برنر به اين امر دست يافته است كه در بيمارستانهاى روانى، بيشترين مرگ، ناشى از بيمارىهاى قلبى- عروقى و اختلال ناشى از مصرف الكل، خودكشى و آدمكشى است كه با بهبود وضعيت اقتصادى افراد، اين آمار كاهش مىيابد.
ديگر محققان نيز دريافتهاند كه بيكارى در بين مردان، سبب افزايش فشارخون، اعتياد، مصرف الكل، سيگار كشيدن، بىخوابى، نگرانى و سطوح بالايى از علايم بيمارىهاى روانى مىشود. بهعلاوه همسران مردانى كه بيكار هستند نسبت به خانوادههايى كه مشكل بيكارى ندارند، بسيار افسرده و غصهدار، دچار ترس و حساس به روابط بين فردى مىباشند.
هرقدر طول دوره بيكارى افراد بيشتر شود، فشار بيشترى بر خانواده آنها وارد مىگردد. رِيمن و رامسِى ليم[٣] ضمن يك مطالعه درخصوص بيكارى و عدم
[١] -Johns Hopkins .
[٢] -Harvey Brenner .
[٣] -Rayman and Ramsey Liem .