شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٨٦ - نقد و بررسى ايرادهاى فخر رازى
ممكن الوجود است و به مادّه ديگرى نيازمند نيست [١].
نقد و بررسى ايرادهاى فخر رازى
در پاسخ ايراد اوّل او گفتهاند: اين اشكال ناشى از آن است كه او بين خارجيّات و اعتباريّات فرق نگذاشته است. حادث قبل از حدوثش اگر چه در خارج نفى محض و عدم صرف است امّا در عالم عقلى و با اعتبار عقل موجود است و مىشود پرسيد كه آيا ممكن است يا واجب يا ممتنع؟
امّا در مورد ايراد دوّم و سوّم او بايد گفت: اين ايرادها در صورتى بر برهان ابن سينا وارد است كه مراد او از «امكان» «امكان ذاتى» باشد، امّا اگر مراد او نوع ديگرى از امكان يعنى «امكان استعدادى» باشد اين اشكالها وارد نخواهد بود. امّا واقعا مراد ابن سينا از امكان در قاعده «كلّ حادث مسبوق بامكان الوجود و بمادّة» چيست؟ آيا امكان ذاتى است كه در مقابل وجوب و امتناع قرار داشته و از موادّ ثلاث و اعتبارات عقلى است؟ يا امكان استعدادى است كه از اعراض خارجى مىباشد؟
انصاف آن است كه سخن شيخ الرّئيس در اينجا از صراحت كافى برخوردار نيست. او از يك طرف در آغاز برهان از امكانى سخن مىگويد كه در مقابل امتناع است. او مىگويد: «هر حادثى قبل از وجودش ممكن الوجود است، زيرا اگر ممتنع الوجود بود وجود پيدا نمىكرد» [٢]. و بدون شكّ اين امكانى كه در مقابل وجوب و امتناع قرار دارد «امكان ذاتى» است. امّا از طرف ديگر او در آخر برهان براى امكان مورد نظر خود وجود خارجى از نوع وجود اعراض قائل مىشود و مىگويد: «... اين امكان داراى وجود «لا في موضوع» (وجود جوهرى) نيست، بلكه يك معناى اضافى (داراى وجود عرضى) است كه نيازمند به موضوع مىباشد». به اتّفاق نظر حكما و خود بو على هيچ يك از موادّ ثلاث داراى وجودى از نوع وجود اعراض نيستند و براى آنها هيچ وجود «فى نفسه» اى نيست تا گفته شود جوهرند يا عرض. موادّ ثلاث از اعتبارات عقلى- و به اصطلاح متأخّران از معقولات ثانيه فلسفى- مىباشند كه ظرف عروض آنها ذهن و ظرف اتّصافشان خارج است، امّا در خارج هيچ عروضى براى آنها نيست. پس اين كه شيخ الرّئيس براى اين امكان، وجود خارجى از نوع وجود اعراض قائل شده و در پايان از آن به به «قوّه وجود» تعبير كرده است مىتوان فهميد كه مراد او از امكان «امكان ذاتى» نيست، بلكه همان «امكان استعدادى» است كه وجودى از نوع وجود اعراض دارد؛ و از مقوله «كيف» و قابل زوال و شدّت و ضعف
[١] - ر. ك: همين كتاب، ٤٠٦ و ٤٩٩.
[٢] - ابن سينا؛ «النجاة»؛ ص ٢١٩.