شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٦٤ - نظام فكرى و انگيزه فخر رازى از اعتراض بر فلاسفه
فلسفى را هم وارد علم كلام نمود و پايههاى مكتب كلامى جديدى يعنى «كلام فلسفى» را بنيان گذاشت.
اين نوع خاصّ از كلام با آمدن فخر رازى وسعت و كمال يافته به گونهاى كه او را بايد بزرگترين استاد اين مدرسه جديد كلامى به حساب آورد كه تأثير زيادى بر متكلّمان بعد از خود مانند: ايجى، تفتازانى و مير سيّد شريف جرجانى داشته است.
فخر رازى در آميختن كلام با فلسفه چنان پيش رفته كه تأليفات مبسوط و مهمّ او همچون:
«المباحث المشرقيّة»، «المطالب العاليه»، «المحصّل»؛ «الملخّص» و غيره كه او خود معتقد است آنها را در ردّ بر فلاسفه نوشته است [١]، به يك اثر فلسفى شبيهتر است تا به يك اثر كلامى. او حتّى گاهى مسائل فلسفيى را وارد مباحث كلامى كرده كه هيچ ربطى هم به علم كلام كه موضوع آن اثبات عقايد دينى و دفاع از آنهاست ندارد. و همين اشتغال و گرايش شديد به فلسفه موجب شده است كه بعضى از مخالفانش به جرم اينكه او فلسفه در سخن مىآميزد و سخنش به جاى قول خدا و رسول سراسر علم ارسطو و كفريّات ابن سينا و فلسفه فارابى است به لعن و تكفير او بپردازند و او را خارج از مذهب اهل سنّت و جماعت بشمرند [٢]. و شايد يكى از انگيزههاى او در تأليف آثارى مانند «شرح اشارات» و وارد كردن اين همه تشكيكات و اعتراضات بيش از حدّ، جلب نظر عوام و رفع اتّهام جانبدارى از فلاسفه باشد.
پس حاصل بحث اينكه فخر رازى قبل از هر چيز «متكلّمى اشعرى» است كه در ادامه تلاشهاى اسلافش از مشايخ اشاعره كوشيده است تا كلام اشعرى را با براهين فلسفى تقويت و پشتيبانى كند، و تعقيب اين هدف او را به روى آوردن به فلسفه و آميختن كلام با آن وادار كرده است. بنابر اين اگر چه او در درجه اوّل متكلّم و لايق عنوان «امام المتكلّمين» است، ولى از آن جهت كه فلسفه در كلام مىآميزد و مىكوشد مدّعاى متكلّمان را به روش فيلسوفان ثابت كند و نوع خاصّى از فلسفه را تبليغ كند، شايد بتوان او را از جمله «اساطين حكمت» به حساب آورد. امّا حكمت و فلسفهاى كه هدف آن اثبات عقايد اشاعره است و در آن علاوه بر روش برهانى از روش جدلى و خطابى هم استفاده مىشود.
امّا چون اين «كلام فلسفى» او در بعضى از مباحث در تعارض با فلسفه مشّائى كه در زمان او آن را فارابى و ابن سينا نمايندگى مىكنند قرار مىگيرد، از آن انتقاد مىكند و بر آن خرده مىگيرد. حال اگر انگيزههاى ديگرى هم از قبيل: رفع تهمت جانبدارى از فلاسفه، به رخ كشيدن توانايى علمى خود، به نمايش گذاشتن شخصيّت جدلى و بحّاث خويش، پيروزى و غلبه بر خصم در بحث و مناظره هم بر آن
[١] - فخر رازى، «اعتقادات فرق المسلمين و المشركين»؛ صص ١٤٦ و ١٥٠.
[٢] - ر. ك: صفدى، «الوافى بالوفيّات»؛ ج ٤؛ ص ٢- ٢٥٠.