شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٥٥ - عرفان و تصوّف در «اشارات»
توجيه شرعى و اخلاقى آن پرداخته است.
او در فصل هفتم «رسالة العشق» با اشاره به مذهب تجلّى، از عشق تمامى موجودات به حق تعالى كه در بالا به آن اشاره شد به تفصيل سخن گفته است [١].
امّا «نمط نهم» كه به قول امام فخر رازى از عالىترين و مهمترين قسمتهاى كتاب «اشارات» است [٢] به «مقامات عارفان» اختصاص دارد. او در آغاز اين نمط به داستان «سلامان و ابسال» اشاره مىكند:
«و إذا قرع سمعك فيما يقرعه و سرد عليك فيما تسمعه قصّة لسلامان و إبسال، فاعلم أنّ سلامان مثل ضرب لك، و أنّ إبسالا مثل ضرب لدرجتك في العرفان إن كنت من أهله. ثمّ حلّ الرّمز إن أطقت.» [٣]
جوزجانى شاگرد ابن سينا از وجود تأليفى به نام «سلامان و ابسال» در فهرست تصانيف او نام برده است، ولى ظاهرا امروز نسخهاى از آن در دست نيست [٤]. فخر رازى هم از آن اطلاعاتى نداشته است زيرا در شرح اين عبارت شيخ الرئيس: «... ثمّ حلّ الرمز إن اطقت» كه بعد از اشاره به داستان «سلامان و ابسال» آمده است مىگويد: «اين سخن شيخ ستمى به مخاطب و تكليف او به دانستن غيب است.» و سپس داستانى را كه احتمال مىداده شايد بشود كلام شيخ را بر آن حمل كرد بيان كرده است [٥].
امّا خواجه نصير الدين طوسى در شرح خود بر اشارات سه روايت از اين داستان نقل كرده است كه اوّلين روايت را از فاضلى از اهل خراسان شنيده كه او آن را در كتاب «النّوادر» ابن اعرابى ديده است. و دوّمين روايت از اين داستان را از مجعولات و مخترعات يكى از عوام حكما دانسته و آن را مردود مىشمارد. امّا سوّمين روايت را خواجه به خود ابن سينا نسبت مىدهد و درباره آن مىگويد: «بعد از گذشت بيست سال از نوشتن اين شرح به داستان ديگرى دست يافتم كه اين داستان به ابن سينا منسوب است» و احتمال مىدهد كه همين قصّه بايد مورد نظر شيخ در آغاز نمط نهم اشارات باشد، و چون نقل قصّه با عبارات شيخ كتاب را طولانى مىكرده است خواجه آن را تلخيص نموده و رموز و نكات عرفانى آن را شرح داده است. ما نيز براى جلوگيرى از طولانى شدن اين مقدمه از ذكر اين داستان تمثيلى
[١] - ابن سينا؛ «الرسائل؛ رسالة العشق»؛ قم (انتشارات بيدار) ١٤٠٠ ه؛ ص ٣٧٤- ٣٩٧.
[٢] - ر. ك: همين كتاب؛ ص ٥٨٩.
[٣] - همين كتاب؛ ص ٥٩٠.
[٤] - ر. ك: يحيى مهدوى؛ «فهرست مصنفات ابن سينا»؛ تهران ١٣٣٣ ش. ص ٢٩٠.
[٥] - ر. ك: همين كتاب؛ ص ٥٩١.