شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٢٤ - فخر رازى قضايايى كه محمول آنها اسم مشتق است، نيازمند رابطه نيستند
حدود ناقص ماهيّت و همه مقوّمات و ذاتيّات محدود را بيان نمىكنند، بلكه فقط ماهيّات را از يكديگر متمايز و جدا مىسازند.
فخر رازى: قضايايى كه محمول آنها اسم مشتق است، نيازمند رابطه نيستند
از آنجا كه قضيه تعبير لفظى تصديق بوده و رابطه آنها رابطه «دالّ» و «مدلول» است، و تصديق عبارت است از اذعان نفس به اينكه محمول براى موضوع تحقّق دارد يا نه، بنابراين براى هماهنگى ميان لفظ و معنى (دالّ و مدلول) هر قضيّهاى علاوه بر لفظ موضوع و لفظ محمول كه دو طرف قضيّهاند، نيازمند به لفظ ديگرى است كه بر نسبت حكميّه يعنى نفى يا ثبوت محمول براى موضوع دلالت كند و محمول را به موضوع پيوند دهد يا از آن جدا سازد كه به آن در منطق «رابطه» يا «ادات ربط» گويند. در زبان فارسى و بسيارى از زبانهاى ديگر لفظ خاصّى براى دلالت بر رابطه وجود دارد، امّا در زبان عربى لفظى كه معادل «است» فارسى باشد يافت نمىشود.
چنانچه از معلّم ثانى ابو نصر فارابى نقل شده است: «وقتى علوم فلسفى را از لغت يونانى به زبان عربى برگرداندند، دريافتند كه رابطه زمانى در لغت عرب همان افعال ناقصه است، امّا در اين زبان لفظى كه قائم مقام «است» فارسى و «استين» يونانى باشد نيافتند. اين بود كه لفظ «هو» و «هى» و امثال آنها را به عنوان رابطه غير زمانى به كار بردند، با اينكه اينها در اصل اسم بودند نه ادات.» [١]
گاهى در زبان عربى به اين رابطه تصريح مىشود و مىگويند: «زيد هو كاتب»، و گاهى ممكن است به آن تصريح نشود و گفته شود: «زيد كاتب»، كه در صورت اوّل قضيّه را «ثلاثى»، و در صورت دوّم قضيّه را «ثنائى» مىنامند. ابن سينا در فصل هفتم از نهج سوّم «اشارات» درباره نياز قضيّه به رابطه مىگويد:
«حقّ هر قضيّه حملى است كه علاوه بر موضوع و محمول، رابطى آنها را به هم مرتبط و مجتمع سازد، و اين رابطه سوّمين جزء قضيّه است. و اگر خواستى بين لفظ و معنى به لحاظ عددى هماهنگى و مطابقت باشد لفظ سوّمى لازم است كه بر اين رابطه دلالت كند. و گاهى اين رابطه در بعضى از زبانها حذف مىشود چنانكه در زبان عربى گاهى اين چنين است، مثل اينكه مىگوئيم: «زيد كاتب» در حاليكه حقّ اين سخن آن است كه گفته شود: «زيد هو كاتب». و در بعضى زبانهاى ديگر مانند زبان فارسى اصلى حذف رابطه ممكن نيست، مثل: «زيد دبير است.»
[١] - مولى عبد اللّه يزدى؛ «حاشيه بر تهذيب المنطق تفتازانى»؛ ص ٦٥.