شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ١٤ - نقد و بررسى انتقادهاى امام فخر رازى بر بخش منطق «اشارات»
همچون ابن حزم قرطبى (متوفاى ٤٥٦ ه. ق.) يا ابن تيميّه حرّانى (متوفاى ٧٢٧ ه. ق.) يا شاگردش ابن قيّم جوزى (متوفاى ٧٥١ ه. ق.) از اساس با منطق ارسطوئى مخالف بوده و آن را باطل و بىاعتبار مىدانسته است [١]. بلكه در نهايت اگر بتوان او را همچون اسلافش امام محمد غزّالى (متوفاى ٥٠٥ ه. ق.) و محمد بن عبد الكريم شهرستانى (متوفاى ٥٤٨ ه. ق.) مخالف فلسفه ارسطوئى معرفى كرد، امّا همانگونه كه آن دو را نمىشود به ضدّيت با منطق ارسطوئى متّهم كرد، چنين اتّهامى هم هرگز نمىتواند متوجّه امام فخر رازى باشد. و همچنان كه غزالى با همه مخالفتش با فلسفه، منطق را به عنوان ابزارى براى حلّ مسائل اختلافى در همه علوم، اعمّ از فلسفه و فقه و كلام، ضرورى مىداند [٢]، و در مقدّمه «مقاصد الفلاسفه» اعلام كرده است:
«و أمّا المنطقيّات فأكثرها على منهج الصّواب، و الخطاء نادر فيها، و إنّما يخالفون أهل الحقّ فيها بالاصطلاحات و الايرادات دون المعانى و المقاصد، إذ غرضها تهذيب طرق الاستدلالات، و ذلك ممّا يشترك فيه النظّار.» [٣]
فخر رازى هم در هيچيك از آثار خود كمترين تشكيكى در اعتبار و لزوم رعايت قواعد منطقى در دلايل و احتجاجات نكرده، و اگر او بر بخش منطق «اشارات» نقد و اعتراضى دارد، نقد و اعتراض او مانند غزّالى متوجّه اصطلاحات و اقوال است نه معانى و مقاصد. و شايد به همين سبب او در شرح منطقيّات «اشارات» كمتر به دنبال خردهگيرى و تشكيك است، و غالب نقدهاى او جنبه اصلاح و تكميل دارد نه جنبه انهدام و تخريب. او هر جا در كلام شيخ الرّئيس نقص و قصورى به نظرش مىآيد آن را بهانهاى براى زير سؤال بردن شخصيّت علمى شيخ قرار نمىدهد، بلكه مىكوشد با تكيه بر آثار ديگر او مانند «شفاء» و «منطق المشرقيين» كلام او را تصحيح كند، يا آن را بر محمل صحيحى حمل كند، يا سهو و اشتباه را به ناسخان و كاتبان نسبت دهد [٤]. مناسب است از مهمترين انتقادهاى او بر بخش منطق «اشارات» و پاسخهاى خواجه نصير الدين طوسى گفتگو كنيم:
[١] - براى مطالعه نظرات ايشان ر. ك: ابن حزم؛ «الفصل فى الملل و الاهواء و النحل»؛ قاهره ١٣١٧ ه.؛ ج ٢؛ ص ٨١ و احمد بن تيميّه؛ «الرّد على المنطقيين»؛ بمبئى ١٩٤٩ م.
[٢] - امام محمد غزالى؛ «تهافت الفلاسفة»؛ بيروت ١٩٢٧ م.؛ ص ١٦.
[٣] - امام محمد غزالى؛ «مقاصد الفلاسفه»، مصر ١٩٦١ م.؛ ص ٣٢.
[٤] - ر. ك: «همين كتاب»، صص ٧٨ و ٧٩ و ١١١- ١٠٨ و ١٥٤ و ٢٨٨ و ٣١٥.