شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٧٩ - نقدهاى فخر رازى
«چيزى كه بعد از نيستى، هستى يافت داراى «قبلى» است كه در آن قبل نبوده است. و قبليّت آن مانند قبليّت يك بر دو نيست كه آنچه قبل است با آنچه بعد است در هستى با هم جمع مىشوند، بلكه قبليّتى است كه با بعد جمع نمىشود. و در مانند اين نيز بعديّت متجدّدى است بعد از آن قبليّت باطل شده (يعنى قبلى است كه هنگام تجدّد بعديّت، آن قبليّت زائل مىشود). و آن قبليّت نه عبارت از نفس عدم است، چه عدم و نيستى بعد از حادث هم موجود است. و نه آن قبليّت ذات فاعل است، زيرا كه فاعل در هر سه زمان قبل، و حال، و بعد، موجود است. پس ناگزير چيز ديگرى بايد باشد كه دائم در آن نو شدن و گذشتن پيوسته است. و دانستى كه مثل اين پيوستگى كه در مقادير با حركات موازى است هرگز از اجزاى غير منقسم (آنات) تأليف نشده است» [١].
چنانچه ملاحظه مىشود او از راه حدوث و قدم به اين بيان به اثبات «زمان» پرداخت كه قبليّت عدم حادث با بعديّت وجود آن قابل اجتماع نيست. و آن قبليّت كه حادث به آن مسبوق است نه نفس عدم است و نه ذات فاعل. پس بايد موجود ديگرى باشد كه اجزاى آن به طور مجتمع در يك جا هستى نمىيابند، بلكه وجود هر جزئى موجب فنا و زوال جزء ديگر است، و اين فناء و بقاء به طور پيوسته است.
و اين موجود غير قار الذّات متّصل كه حادث مسبوق به آن است عبارت از «زمان» مىباشد.
نقدهاى فخر رازى
فخر رازى بر اين دليل شيخ الرّئيس اشكالاتى را وارد مىكند:
١- سخن شما در صورتى درست است كه قبليّت و بعديّت و معيّت امورى ثابت باشند، در حالى كه اينها وجود خارجى ندارند زيرا:
اوّلا؛ اگر اينها در خارج موجود باشند، پس بايد يا قبل يا بعد يا همراه موجودى كه به آن نسبت داده مىشوند باشند. و از اين كلام لازم مىآيد كه براى هر قبليّت قبليّتى ديگر يا بعديّت يا معيّت ديگرى باشد و به همين ترتيب كه موجب تسلسل باطل است. امّا اگر گفته شود قبليّت قبل ذاتى آن است و موجب تسلسل نخواهد شد مىگوئيم: كه بودن چيزى قبل از چيز ديگر امرى نسبى و عارضى است، و امر عارضى هميشه متأخّر از معروض است نه عين آن.
ثانيا؛ قبل و بعد متضايفند، و متضايفان در عقل و در خارج با هم معيّت دارند. اگر قبل در خارج
[١] - همين كتاب؛ ص ٣٩٥.