شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٨٣ - نقد و بررسى انتقادهاى فخر رازى
٢- ايراد دوّم فخر رازى اين بود كه تقدّم و تأخّر دو قطعه از زمان هم- مانند تقدّم و تأخر وجود و عدم حادث- چون با هم مجامع نيستند بايد در زمان باشد، پس براى زمان هم بايد زمانى باشد. خواجه از اين اعتراض او پاسخ مىدهد كه:
«زمان ماهيّتى غير از گذر و نو به نو شدن متّصل ندارد و اين اتّصال جز در وهم قابل تجزيه نيست. و بنابر اين داراى اجزاء بالفعل نيست. و قبل از تجزيه در وهم نه براى آن تقدّمى است و نه تأخّرى. سپس اگر براى آن اجزائى فرض شود، و اين اجزاء داراى تقدّم و تأخّرى باشند اين تقدّم و تأخّر براى اجزاء زمان عارضى نيست تا به سبب عروض آنها اجزاء متقدّم و متأخّر شده باشند. بلكه همين تصوّر عدم استقرارى كه حقيقت زمان است موجب تصوّر تقدّم و تأخّر براى اجزاء مفروض زمان مىشود نه چيز ديگرى. و معناى تقدّم و تأخّر ذاتى براى اجزاء زمان به همين معناست.
امّا چيزى كه حقيقت آن عدم استقرار (زوال و حدوث مستمرّ) نيست، ولى اين عدم استقرار عارض بر آن مىشود، مثل حركت و غيره، پس با تصوّر عروض تقدّم و تأخّر بر آن عنوان متقدّم و متأخّر بر آن صدق خواهد كرد. و تفاوت بين چيزى كه تقدّم و تأخّر ذاتا بر آن عارض مىشود با چيزى كه تقدّم و تأخّر به واسطه چيز ديگرى بر آن عارض مىشود همين است. وقتى مىگوئيم: امروز و ديروز؛ نيازى نداريم بگوئيم امروز متأخّر از ديروز است، زيرا خود مفهوم آنها در بردارنده اين تأخّر هست. امّا وقتى مىگوئيم: عدم و وجود؛ براى متقدّم شدن يكى از اينها بر ديگرى بايد معناى تقدّم را به يكى از آنها اضافه كرد تا متقدّم شود» [١].
٣- امّا درباره معيّت زمان با حركت خواجه مىگويد: معيّت حركت با زمان غير از معيّت دو چيز (مثل زيد و عمرو) با زمان است. زيرا معيّت حركت با زمان همان زمان حركت است، و به عبارت ديگر
[١] - عبارت خواجه چنين است: «و الجواب: أنّ الزّمان ليس له ماهيّة غير اتّصال الانقضاء و التّجدّد. و ذلك الاتّصال لا يتجزّء، إلّا فى الوهم. فليس له أجزاء بالفعل، و ليس فيه تقدّم و لا تأخّر قبل التّجزئه. ثمّ إذا فرض له أجزاء فالتقدّم و التأخّر ليسا بعارضين يعرضان للأجزاء و تصير الأجزاء بسببهما متقدّما و متأخّرا. بل تصوّر عدم الاستقرار الّذى هو حقيقة الزّمان يستلزم تصوّر تقدّم و تأخّر للأجزاء المفروضة لعدم الاستقرار لا لشىء آخر. هذا معنى لحوق التّقدّم و التأخّر الذّاتييّن به. و أمّا ماله حقيقة غير عدم الاستقرار يقارنها عدم الاستقرار كالحركة و غيرها فإنّما يصير متقدّما و متأخّرا بتصوّر عروضهما له. و هذا هو الفرق بين ما يلحقه التّقدّم و التأخّر لذاته، و بين ما يلحقه بسبب غيره. فإنّا إذا قلنا: اليوم و أمس؛ لم نحتج إلى أن نقول: اليوم متأخّر عن أمس؛ لأنّ نفس مفهوميهما يشتمل على معنى هذا التأخّر. أمّا إذا قلنا: العدم و الوجود؛ احتجنا إلى اقتران معنى التّقدّم بأحدهما حتّى يصير متقدّما.» (شرح اشارات خواجه؛ ج ٣؛ ص ٣- ٩٢).