شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٦٩ - استدلال بر نفى وجود هيولى
مىآيد حلول دو صورت بر مادّه واحد (اجتماع مثلين)، و همچنين تداخل دو بعد در يكديگر كه محال است.
امّا اگر مادّه با عروض انفصال، به وحدت قبل از انفصال خود باقى نماند لازم مىآيد كه جسم به كلّى معدوم گردد، در حالى كه چنين نيست.
بعلاوه اگر تعدّد صورت جسميّه پس از انفصال، موجب احتياج آن به مادّه باشد پس تعدّد مادّه هم احتياج به مادّه ديگر خواهد داشت و آن مادّه به مادّه ديگر و همينطور كه موجب تسلسل باطل است.
امّا اگر گفته شود جسم قبل از انفصال، داراى مادّه واحد نيست پس لازم مىآيد به حسب انقسامات ممكن براى آن موادّ نامتناهى بالفعل باشد. و در اين صورت لازم مىآيد كه صورت جسميّه حالّ در هر يك از اين موادّ غير از صورت جسميّه حالّ در ديگرى باشد. (چون وجود حالّ واحد در بيشتر از يك محلّ محال است.) و لازمه اين كلام اعتقاد به تأليف جسم از اجزاء لا يتجزّا است كه انفصال آن عبارت است از تفرّق اجزاء، و اتّصال آن عبارت است از تألّف اجزاء، و مادّه اثبات نمىشود [١].
خواجه نصير الدّين طوسى در شرح خود بر «اشارات» از اين اعتراض فخر رازى جواب مىدهد كه اين اشكال و اشكال قبلى او ناشى از آن است كه ايشان براى هر يك از مادّه و صورت به طور جداگانه و مستقلّ از يكديگر تشخّص قائل شده است، در حالى كه تشخّص مادّه فرع بر وجود صورت است، و وحدت و تعدّد آن به تبع صورت، و مادّه بدون صورت قابل توصيف به وحدت و تعدّد نيست. پس قول به مادّه نه موجب تسلسل خواهد شد و نه موجب موادّ نامتناهى بالفعل [٢].
استدلال بر نفى وجود هيولى
فخر رازى پس از ايراد تشكيك بر برهان «فصل و وصل» به اين حدّ قناعت نكرده بلكه مىكوشد بر نفى هيولا برهان اقامه كند. او مىگويد:
«اين هيولائى كه شما مدّعى وجود آن هستيد يا در مكانى هست يا نيست. اگر در مكان است پس اين حصول در مكان يا به نحو استقلالى است يا تبعى.
اگر هيولا به نحو استقلالى داراى مكان باشد پس مثل صورت جسميّه است، و بنابر اين از حلول صورت در هيولا اجتماع مثلين لازم مىآيد كه محال است. بعلاوه هيچ يك از مادّه و
[١] - همين كتاب؛ ص ١- ٣٠.
[٢] - خواجه نصير الدّين طوسى؛ «شرح اشارات»؛ تهران (انتشارات حيدرى)؛ ج ٢؛ ص ٤٦.