شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٨١ - نقد و بررسى انتقادهاى فخر رازى
امروز با فراد هم يافت نمىشود، پس بايد از فردا هم متأخّر باشد. بلكه معناى تأخّر امروز از ديروز اين است كه: «اليوم لم يوجد حين كان الأمس حاضرا» و لفظ «كان» مشعر به زمان ماضى است، و در اين حال لازم مىآيد كه براى زمان ديگرى باشد.
ثانيا: بر فرض كه معناى تأخّر امروز از ديروز اين باشد كه با آن نيست، ولى «با آن» بودن يك معناى اضافى است كه بر دو طرف اضافه عارض مىشود و ذاتى هيچكدام نيست. بنابر اين معناى: امروز با ديروز نيست، معنايش اين است: در زمانى كه ديروز بوده امروز نبوده است، و همان اشكال تسلسل بر مىگردد [١].
٣- همين اشكالى كه در تقدّم اجزاء زمان وارد است بر معيّت زمان با حركت هم وارد است. اين كه گفته مىشود زمان با حركت معيّت دارد مثل اين است كه بگوئيم براى زمان زمان ديگرى باشد. زيرا معيّت نفس زمان و حركت نيست، بلكه امرى اضافى و مغاير با آنهاست، پس بايد در زمان باشد [٢].
٤- خداوند متعال قبل از عالم است، امّا قبليّت او محال است كه به زمان باشد و الّا لازم مىآيد كه او هم زمانى باشد، در حالى كه زمان از لواحق حركت و تغيّر است و خداوند متعال منزّه از حركت و تغيّر است [٣].
نقد و بررسى انتقادهاى فخر رازى
١- فخر رازى در قسمت اوّل از ايرادهاى خود اظهار داشت كه برهان شيخ الرّئيس در صورتى مىتواند وجود زمان را ثابت كند كه قبليّت و بعديّت و معيّت امور ثبوتى باشند. امّا او سعى كرد با سه دليل ثابت كند كه اينها امور ثبوتى نيستند. او در اوّلين دليل خود گفت: اگر اين قبليّات در خارج موجود باشند پس هر قبليّتى بايد با قبليّتى ديگر قبل از موجودى كه به آن نسبت داده مىشود موجود باشد و آن قبليّت با قبليتى ديگر و همينطور، و اين لازمهاش تسلسل است. خواجه نصير الدّين طوسى در ابطال اين دليل او مىگويد:
در ميان موجودات خارجى اين فقط زمان است كه قبليّت ذاتى اوست، و چون قبليّت ذاتى آن است پس براى عروض آن نيازمند به زمان ديگرى نيست. امّا باقى موجوداتى كه در زمان واقع مىشوند
[١] - همين كتاب؛ ص ٤٠٠- ٣٩٧.
[٢] - همين كتاب؛ ص ٤٠٠.
[٣] - همين كتاب؛ ص ٤٠٠.