شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٦٥ - نظام فكرى و انگيزه فخر رازى از اعتراض بر فلاسفه
اضافه شود، البتّه آن وقت است كه تشكيك در تشكيك راه مىاندازد و به حقّ شايسته لقب «امام المشكّكين» مىگردد. و گوئى در «شرح اشارات» مجموعهاى از اين عوامل دست به دست هم داده كه او در ايراد و اعتراض افراط كرده و «شرح و تفسير» را به «جرح و تشكيك» مبدّل ساخته است و إلّا بسيارى از ايرادهائى كه او در «شرح اشارات» بر ابن سينا وارد كرده و از آنها جواب نداده است همان ايرادات را در «المباحث المشرقيّة» طرح كرده و از آنها پاسخ داده است. او احتمالا «شرح اشارات» را همزمان با «المباحث المشرقيّة» نوشته است، زيرا هم در شرح اشارات از كتاب مباحث ياد كرده، و هم در مباحث از شرح اشارات ذكرى به ميان آورده است [١]. بنابر اين او پيش از طرح اشكالات از پاسخ آنها آگاهى داشته است، پس چرا در «شرح اشارات» فقط آن اعتراضات را ذكر كرده و اشارهاى به جواب آنها نكرده است.
آيا انگيزه او در شرح اشارات فقط اعتراض بر ابن سينا و درهم شكستن قدرت و عظمت علمى او بوده است يا انگيزه ديگرى داشته است؟ و اللّه عالم.
خواجه نصير الدّين طوسى نيز در بعضى موارد از ايرادات فخر رازى اظهار تعجّب كرده است. به عنوان مثال در مسأله اثبات نفس آنجا كه فخر رازى بر ابن سينا اشكال مىگيرد كه او مىبايست روشن مىكرد كه آيا مقصود او از «نفس» انسان همان «ذات» اوست يا نه، مىگويد:
«و ينبغى أن يعلم أنّ هذا الرّجل أعظم قدرا من أن يجهل أمثال هذا، لكنّه يتجاهل في كثير من المواضع تقرّبا إلى الجهّال» [٢].
و آنجا كه در تعريف «جود» بر ابن سينا ايراد لفظى مىگيرد، خواجه كه در همه جا با سعه صدر و متانت تمام از ايرادات او جواب مىدهد و حتى كنايهها و تعريضهاى نيش دار او را هم كريمانه تحمّل مىكند، اينجا تاب نياورده و اظهار مىدارد:
«و اعلم أنّ القدح في امثال هذا الكلام- الّذى يستحسنه الخواصّ و العوام و جرى مجرى النّكت- بمثل ما ذكره هذا الفاضل لا يليق بأمثاله لأنّه يدلّ على صدوره عن عصبيّة أو حسد أو قلّة انصاف. حاشاه عن ذلك» [٣].
ذكر اين نكته هم خالى از فايده نيست كه ايرادات و تشكيكات متعدّد و فراوانى كه فخر رازى در «شرح اشارات» بر فلاسفه و خصوصا ابن سينا وارد كرده همه از آن خود او نيست، بلكه در بعضى از آنها
[١] - ر. ك: فخر رازى؛ «شرح اشارات» (همين كتاب)؛ ص ١٦٦ و ٣٦٧ و «المباحث المشرقيّة»؛ ج ١؛ ص ١٩٨.
[٢] - خواجه نصير الدّين طوسى، «شرح اشارات»، تهران (انتشارات حيدرى) ١٣٧٨ ه؛ ج ٢؛ ص ٢٩٨.
[٣] - خواجه نصير الدين؛ «شرح اشارات»؛ ج ٣؛ ص ١٤٦.