شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٥٧ - عرفان و تصوّف در «اشارات»
خاموش مىگردد. اين حالات در اصطلاح عرفا «اوقات» ناميده مىشوند و هر وقت را دو «وجد» است ...
هر چه رياضت پيش رود اين حالات فزونى مىگيرد [١] تا آنجا كه اين حالات در غير هنگام رياضت نيز دست مىدهد، پس به جايى مىرسد كه از ديدن هر چيز روحش به عالم قدس متوجّه مىگردد و كارش به جائى مىرسد كه گوئى خدا را در همه چيز مىبيند. و گاهى اشراق اين لوامع بر او غلبه مىنمايد و آرامش او را بهم مىزند. امّا ادامه رياضت او را به منزلى مىرساند كه «وقت» برايش «سكينه»، و حال زائل ثابت، و درخشش كوتاه به شعلهاى تابان مبدّل مىگردد. و مرتبه كمال حال به آنجا مىرسد كه احوال اختيارى مىشود [٢].
سپس كمال حال عارف را در مرتبه معرفت بيان مىكند كه او هر چه را مىبيند خدا را پشت سرش مىبيند. (ما رأينا شيئا إلّا و رأينا اللّه بعده). و از اين مقام هم ترقى مىكند و به جائى مىرسد كه حتى خود را هم نمىبيند. «و چون عارف از «رياضت» به مقام «وصول» نائل آيد باطن او چون آيينهاى صاف و صيقلى رو به حقّ مىگردد، و لذّات عالى معنوى بر او ريزش مىكند. و هنگامى كه به خود مىنگرد شاد مىگردد، زيرا اثر حقّ را در خود مىبيند. در اين هنگام خود را ميان دو نظر مردّد مىيابد: نظرى به حقّ، و نظرى به خود» [٣]. (مانند كسى كه در آيينه مىنگرد، گاهى صورت منعكس در آيينه را مىبيند نه آيينه را، و گاهى در خود آيينه مىنگرد نه در صورت منعكس در آن.)
او از اين مرحله هم ترقى مىكند و به جائى مىرسد كه از خود نيز غافل مىشود و جز خدا را نمىبيند (ما رأوا شيئا سوى اللّه). و اين همان «مقام فناء في اللّه» است كه مطلوب اهل عرفان مىباشد. و در اين مرحله است كه عارف به حقّ واصل شده و سير او از خلق به حقّ پايان يافته است [٤].
ابن سينا در ادامه به بيان اخلاق و احوال عارفان مىپردازد از قبيل اينكه: عارف گشادهرو و خندانست، در برابر همه متواضع است، اهل تجسّس در احوال مردم نيست؛ چون به سرّ قدر آگاه است بر مردم شفقت مىورزد و خشم بر او چيره نمىگردد؛ شجاع و بخشنده و بلند نظر است و حقد و كينه ندارد.
و البته در ادامه متذكّر مىشود كه عارفان حالات گوناگون دارند، و حالت يك عارف با عارف ديگر فرق مىكند.
و بالاخره ابن سينا در آخرين فصل از «نمط نهم» متذكّر مىشود كه علّت انكار بعضى مردمان
[١] - همين كتاب؛ ص ٦١٦.
[٢] - همين كتاب؛ ص ٩- ٦١٨.
[٣] - همين كتاب؛ ص ٦٢٠.
[٤] - همين كتاب؛ ص ٦٢٠.