شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٢٢ - تعريف ابن سينا از «حدّ» جامع همه افراد نيست
تعريف فقط شامل حدّ تامّ مىشود. زيرا حدّ گاهى شامل همه ذاتيّات محدود مىشود (در حدّ تامّ)، و گاهى هم شامل همه ذاتيّات آن نمىشود (در حدّ ناقص) مثل تعريف انسان به «جسم ناطق» كه «ناطق» بر ذاتيّاتى چون تعذّى، نموّ، حسّ و حركت دلالت نمىكند مگر به دلالت التزام. پس اين تعريف چون شامل همه ذاتيّات نمىشود «حدّ تامّ» نيست، و بدون شك رسم هم نيست زيرا رسم تعريف به خواص و اعراض است، پس اين تعريف حدّ ناقص است. بنابراين اگر حدّ گاهى تامّ و گاهى ناقص است، حكم به اينكه «حدّ شامل همه ذاتيّات شئ مىشود» در تعريف مدخليّتى ندارد [١].
امّا خواجه نصير الدّين طوسى معتقد است: هر چند حدّ شامل تامّ و ناقص هر دو مىشود، ولى ابن سينا در اين فصل در مقام بيان حدّى است كه همه ذاتيّات محدود را شامل شود، و تنها حدّى كه شامل همه ذاتيّات مىشود «حدّ تامّ» است. پس همينكه نام «حدّ» به طور مطلق به كار رود بايد بر فرد اكمل يعنى حدّ تامّ كه حدّ حقيقى است حمل شود [٢].
دوّمين اشكالى كه فخر رازى بر جامعيّت تعريف حدّ وارد مىكند اين است كه اين تعريف شيخ الرّئيس فقط شامل حدّى مىشود كه مركّب از جنس و فصل باشد، در حاليكه خود او در «حكمة المشرقيّة» گفته است لازم نيست همه حدّها مركّب از جنس و فصل باشند. بعضى از مركّبات از جنس و فصل تركيب مىشوند و داراى حدّ هستند. و برخى ديگر از مركّبات نيز از جنس و فصل تركيب نشدهاند، و با آنكه مركّب عقلى نيستند و مركّب خارجىاند، داراى حدّاند. پس اين سخن ابن سينا در اشارات كه:
«هر حدّى به ناچار بايد مركّب از جنس و فصل باشد» تعريف جامعى نبوده، و شيخ الرّئيس از آن در حكمة المشرقيّة عدول كرده است [٣].
خواجه نصير الدّين طوسى ضمن تأييد سخن فاضل شارح و آنچه در «حكمة المشرقيّه» آمده است، در مقام تبيين عبارت منطق «اشارات» و رفع تعارض مىگويد: چيزى كه قصد تعريف آن را داريم با بسيط است يا مركّب، و مركّب نيز يا مركّب عقلى است يا مركّب خارجى. و مركّب عقلى محض همان مركّب از جنس و فصل است و ويژگى آن اين است كه هر يك از اجزاء مركّب به حمل مواطات بر محدود و بر يكديگر حمل مىشوند. و مركّب خارجى نيز اقسامى دارد: يا مركّب از اجزاء همانند و متشابه است مثل:
[١] - «همين كتاب»؛ ص ١٠٨.
[٢] - عبارت خواجه طوسى اين است: «... فإذا أطلق هذا الاسم فالواجب أن يحمل على التّامّ الّذى هو الحدّ الحقيقى وحده، و إيّاه عنى الشّيخ فى هذا الفصل.» ( «شرح اشارات»؛ ج ١؛ ص ٩٦)
[٣] - «همين كتاب»؛ ص ١١٠- ١٠٨.