شرح الإشارات و التنبيهات - الرازي، فخر الدين - الصفحة ٥١ - مشرب فلسفى ابن سينا در «اشارات»
سلسله ترتيب نزولى به طور طولى يا عرضى به او واجب مىشود تعقّل مىكند» [١].
امّا درباره كيفيّت علم تفصيلى حق تعالى به اشياء خارجى در ضمن نقد و بررسى اعتراضهاى امام فخر رازى گفتگو خواهيم كرد.
ابن سينا در پايان نمط چهارم «اشارات» پس از توضيح برهان خويش، كه به عقيده او در آن چيزى جز «هستى مطلق» كه عين ذات واجب است چيزى واسطه اثبات ذات و صفات او قرار نگرفته، بر خود مىبالد و راهى را كه براى اثبات مطلوب در پيش گرفته عالىترين و مطمئنترين راهها و منطبق با «راه صدّيقين» مىخواند. او مىگويد:
«تأمّل كن كه چگونه بيان ما در اثبات وجود ذات حقّ و يگانگيش و مبرّا بودنش از نقصها نيازمند چيزى جز تأمّل در حقيقت وجود نيست، و هيچ لزومى ندارد مخلوقات و افعال ذات بارى را واسطه قرار دهيم، هر چند آن راه نيز درست است و مخلوقات دليل بر وجود خداوند مىباشند، امّا اين راه كه ما رفتيم مطمئنتر و عالىتر است. ما چون وجود را از آن جهت كه وجود است مورد توجّه قرارداديم خود وجود از آن جهت كه وجود است گواه ذات حقّ قرار گرفت، و ذات حقّ گواه ساير چيزها واقع شد، و به مانند آنچه گفتيم در كتاب خدا اشاره شده است، آنجا كه مىفرمايد: «نشانههاى خود را در جهان و جانهاى ايشان به زودى نشان خواهيم داد تا بر آنها روشن گردد كه تنها او حقّ است.» مىگويم: اين گونه حكم و استدلال مخصوص جماعتى است. و در دنباله آيه مىفرمايد: «آيا براى اثبات پروردگار تو كافى نيست كه او بر هر چيزى گواه است.» (فصّلت/ ٥٣) اين گونه حكم و استدلال از آن «صدّيقين» است كه با خدا استشهاد مىكنند نه بر خدا. (يعنى وجود او را گواه بر ساير موجودات قرار مىدهند، نه آن كه از هستى ساير موجودات بر هستى او استدلال كنند.)» [٢]
ابن رشد نيز اين برهان را از ابداعات ابن سينا دانسته و مىگويد: «ابن سينا اوّلين كسى است كه اين برهان را وارد فلسفه كرده است، چون او معتقد است اين راه از طريق قدما كه از راه آثار و مخلوقات بر وجود خداوند استدلال كردهاند بهتر است، زيرا او به گمان خود از طريق جوهر موجود استدلال كرده است نه از طريق آثار و عوارض». [٣]
[١] - همين كتاب؛ نمط ٧؛ فصل ١٥؛ ص ٥٣٥.
[٢] - همين كتاب؛ ص ٣٨٣.
[٣] - ابن رشد ابو الوليد محمد، «تهافت التهافت»؛ تحقيق سليمان دنيا، مصر ١٩٦٥ م.؛ ج ٢؛ ص ٤٤٤.