مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٧ - نقد ديدگاه ذهنى در ارزش
پديدهاى دگرگونپذير است بيش از علم به فلسفه وابستهاند، چه، آنها به سهم خويش احكامشان را عموميت بخشيده و آنها را مطلق ساخته و به شرايط خاصّى اختصاص ندادهاند، و آنگونه كه «جونز برگ» مىگويد:
«كونت، پدر روحانى مكتب اجتماعى و بنيانگذار منطق پوزيتيويستى، فيلسوف بوده است، چه، او براى منطق، تحوّل شيوههاى انديشه را افزوده است و قانون متافيزيكى يكدستى را آورده است كه هرگز بر پوزيتيويسم استوار نيست» [١].
به ديگر سخن: پوزيتيويسم و مكتب اجتماعى كه براساس آن استوار گشته، بر پايه ايمان به «ثبات» نظريه و دگرگونناپذيرى آن بنا شده است، چه، اين مكتب، احكامى كلّى را صادر مىكند و اگر بر پايه منطق متغيّرات استوار شده باشد ديگر طرفداران آن نمىبايست برآن اعتماد مىكردند، زيرا دراين صورت از هنگام پيدايشش به وسيله كونت تا هم اكنون، بايد دچار تغيير شده باشد، و ديگر نبايد در هر جامعهاى نظريه تأمين ثابتى شمرده شود، بلكه تنها در جوامعى كه در آن نشأت گرفته ...
بدين ترتيب اگر نظريه دگرگونپذيرى را بر اين ديدگاه پياده كنيم فرو پاشيده خواهد شد. دقيقاً اين همان چيزى است كه بر سرِ نوشتههاى «ليوى بريل» آمد، نوشته هايى كه براساس تغيير انديشه منطقى متناسب با تغييرات جامعه استوار است، زيرا گروهى از فلاسفه پس از او همچون برگسون، اشميت، رادين، و رابرت لوى با او به مخالفت برخاستند.
برگسون مىگويد: «زيرساز انديشه همانگونه كه هست باقى مىماند و تغييرى نمىپذيرد و در انديشه تفاوتى ميان جامعه بدوى و پيشرفته نيست. مگر از نظر ماده و تجربهاى كه آدمى از جامعه خود فرا چنگ مىآورَد، اين مادّه اجتماعى كه آدمى را عميقاً دگرگون مىكند و لايههاى انبوهى از عادتها را بر او بار مىكند، ليكن اگر ما از انسان آن پوسته سطحى را بر كنيم در ژرفاى وجود او انديشه هايى صورى را
[١] - علم الاجتماع والفلسفة، ج ٣، ص ١٨٠.