مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٧ - ١- چرايى و چگونگىِ بحثِ پيرامون ارزشها
از درونمايه تمدنى تهى گشته است و گويى ديگر احكام، فاقد اهداف والا و ارزشهاى مقدّس شدهاند و درباره علل منصوصه احكام- كه فراوان هم هست- گفته مىشود كه اينها تنها حكمتهايى هستند كه براى استدلال فقهى كارايى ندارند.
حال آنكه در حقيقت عقايد در قرآن و سنّت بدور از اخلاق و فقه مطرح نشدهاند و اخلاق بدور از فقه و همچنان فقه بدور از اين دو نيامده است، پس ما چگونه خواهيم توانست اين مقولهها را كه با يكديگر چنين پيوندى محكم دارند از هم جدا سازيم! شايد همين، سرّ تأكيد متون مذهبى بر عقايد است، زيرا آن، اصل ديگر معارف الهى به شمار مىآيد.
هنگامى كه قرآن مجيد حقايق توحيد (خداوند متعال، اسماء و آيات او) را به ما يادآور مىشود در حقيقت آنها را به عنوان سرچشمه ارزشهاى زندگى و وصاياى اخلاقى معرفى مىكند و اين همان است كه به خواست خدا به بحث پيرامون آن خواهيم نشست.
نيز هنگامى كه قرآن مجيد سخن از رستاخيز به ميان مىآورد آن را در محدوده بيان حكمت زندگى اعمّ از آزمون و پاداش و كيفر قرار مىدهد و در پى آن به تعميق بينش حقايق بزرگ در ميان مؤمنان مىپردازد. آن گونه كه درينى مىگويد:
«حقيقت دينى در اسلام، اگر چه از عقيده بهسان بنيان اين حقيقت بر مىخيزد، ليكن اين حقيقت عنصر معنوى محض نيست، بلكه مفهوم آن بهگونهاى اساسى چنان گسترش مىيابد كه اصول، وظايف و هدف نهايى مشخّص آن را در بر مىگيرد، چه، همه اشكال فعاليت زندگى انسان و در پيشاپيش آن فعاليت سياسى را عبادت معرفى مىكند» [١].
همچنين هنگامى كه سفارشهاى اخلاقى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بررسى مىكنيم مىبينيم كه همگى آكنده از ارزشهاى والايى هستند، كه از عقايد الهام مىگيرند و احكام فقهى را به ما يادآور مىشوند. اينك آيا مىتوانيم اين شيوه را (كه پيامبر صلى الله عليه و آله
[١] - خصائص التشريع الاسلامى فى السياسة والحكم، دكتر فتحى درينى، ص ١١٥، (مؤسسة الرسالة).