مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٤ - ٨- نقد مكتب كانت
خود را به گونهاى روشن دور از آنها مىيابد. دراين جا شايسته است متنى را بياوريم كه در پژوهش خود پيرامون انديشه اسلامى درباره «نسبيت ذاتى» بيان كردهايم:
براى آنكه واقعگرا باشيم بايد اين پرسش را مطرح كنيم كه كانت به چه وسيلهاى دانست كه زمان و مكان دو عرض ذاتى (براى نفس بشرى) هستند؟ آيا به وسيله شناخت يا به وسيله جهل؟ (آيا او اين حقيقت را با علم شناخته است يا با جهل؟) كانت ترديدى ندارد كه بگويد او طبيعت زمان و مكان را با قاطعيّت كشف كرده و اين بدان معناست كه به حقيقت زمان و مكان آگاه است.
واين بدان مفهوم است كه «كانت» به سان يك انسان، نورى دارد كه از پديدهها پرده بر مىگيرد و مىتواند آن نور را بر خويش نيز بيفكند و حقيقت زمان و مكان را در خود شناسايى كند. و هرگاه ما اين حقيقت را شناختيم، يعنى به وجود نورى در خود پى برديم كه پرده از حقايق برمىستاند و خود را يافتيم كه به شدّت به نتايج اين نور باور داريم، در مىيابيم كه آدمى مىتواند پديدهها را شناسايى كند و آنچه را از پديدهها كشف مىكند در برابر او روشن خواهد بود، و نزد او از ارزش كامل برخوردار مىباشد و اين همان هدف ما در مكتب عقلگرايى است، و ردّ «نسبيّت ذاتى» در آن نهفته است. [١]
فلسفه بطور كلّى بر ژرف انديشى ذهنى (يا تأمّل ذاتى) استوار است و كانت هم بر آن است تا با ژرفانديشى ديدگاه خود را اثبات كند و با همين ژرفانديشى همه ما مىتوانيم ميان زمان و مكان تمايز قايل شويم و به محال بودن تناقض، يا محال بودن پديد آمدن پديدهاى بودن سبب و يا ساير حقايق اوّليّه پى بريم كه عقل به گونهاى بديهى آنها را مىشناسد، و نيز مىتوانيم پديده هايى را شناسايى كنيم كه اين حقايق بر آنها جارى مىشوند و يا آن گونه كه كانت مىگويد: در آنها قالب بندى مىگردند.
به ديگر سخن همان گونه كه عقل زمان ومكان را شناسايى مىكند با همان روشنى
[١] - الفكر الاسلامى، مواجهة حضارية، ص ١١٠- ١١١. (از نگارنده). اين كتاب با نام «نگرشى نو بر انديشه اسلامى» با قلم حميد رضا آژير به فارسى بازگردانده شده كه در سال ١٣٧٩ تجديد چاپ شده است.