مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٣ - ١- خلاصه تأمّل اخلاقى در عصر حاضر
خود او هستند. همچنين عرصه تمايل، خود، همان عاملى است كه انديشه كشمكش در آن بيش از عرصههاى ديگر، ظهور مىيابد. [١]
آيا ما در نتيجه نخواهيم توانست اخلاقگرايى را به سان صورت والاى اين ويژگى انسانى تلقّى كنيم؟
(و اين در حقيقت همان الهام مكتب كانت است)، يعنى آن را «اساس، يا مرز» فعّاليت معنوى و يا گونهاى از «تمايل تمايلات» به شمار آوريم كه از آزادى از هر گونه تمايل جزئى زاده شده است، (ليكن همين آزادى عاملى است كه آن را در بند مىكند) ... شايد اين مفهوم در پايان به ما اجازه دهد تعريفى پسنديده از آن «خيرِ چيره» به دست دهيم كه شمارى از فلاسفه پيشين كوشيدهاند پيرامون طبيعت دقيق آن بىهيچ نتيجهاى به پژوهش برخيزند ... چه، در اينجا تنها يك سعادت وجود دارد كه شايد بتوان آن را «چيره» توصيف كرد- چرا كه آن هرگز محدوديتى را بر نمىتابد- و آن همان سعادت رسيدن به استقلال ذاتى پيوسته در حال تكامل، و چيرگى عملى بر همه گردنههايى است كه بر سر راه «اخلاقِ ذاتى» يعنى همان اهداف جزئى رخ مىنمايد و همان گونه كه «كونت» بر سبيل تقريب معنا گفته است:
«آدمى از هر چيز ملول مىشود ... به جز عشق»، پس عشق برون شدن از همه اميال فردى است و در نتيجه آن را بايد «ميل» دانست، و اين ميل هرگز فرو نشانده نمىشود، زيرا كه وجود را به فرا فكنى وامىدارد. [٢]
در اينجا ما حق داريم اين پرسش را مطرح كنيم:
آدمى چگونه به اين آرمان گرايى موصوف شده است؟ آيا مجاز نيستيم تا در ژرفناى وجودمان غور كنيم تا اين حس زيبايى شناختى (مطلق) و ابعاد آن را باز شناسيم؟ آيا مجاز نيستيم تا اين حسّ فطرى را نردبانى قرار دهيم براى رسيدن به آنچه برتر از ذهن ماست، و چگونه است كه ما مىتوانيم احساس حرارت را دليلى بر وجود آتش در خارج از جسم خود تلقّى كنيم، امّا نمىتوانيم حسّ اخلاقى را بازتاب نداى الهى و پاسخ بدو تلقّى كنيم؟ گريگوار مىگويد:
[١] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ١٣٥- ١٣٦.
[٢] - همان، ص ١٣٦.