مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٠٢ - نقد ديدگاه شاطبى
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد چون خدا وپيامبرش شمارا به چيزى فرا خوانند كه شما را حيات مىبخشد دعوتشان را اجابت كنيد.»
ودرباره كسى كه مجبور به تظاهر به كفر شده است مىفرمايد:
... مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ اكْرِهَ وَقْلبه مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ [١].
«... كسانى كه بعداز ايمان كافر شوند- بجز آنها كه تحت فشار واقع شدهاند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است- ....»
پس حيات بنا برنص دين ودلالت عقل وفطرت وجدانى، اصل است وديگر مصالح براى انسان به عرصه آمدهاند، آرى گاهى مصلحت دين از آن جا كه در بردارنده همه مصالح انسانى است، از جهت ساير معيارهاى لازمالمراعات، مقدّم مىگردد.
همچنين ميان عقل ونسل، و ميان نسل ومال، دليلى از عقل و يا شرع در مقدّم داشتن عقل برنسل ونسل برمال به صورتى كلّى نداريم، بلكه اين مسئله به معيارهاى ديگر باز مىگردد. پس هرگاه دانستيم كه انسان به سبب ازدواج به آفتى هميشگى در عقل ويا ديگر اعضا مبتلا خواهد شد او را از ازدواج باز مىداريم وسلامت او را بر ادامه نسلش مقدّم مىشماريم، ليكن اين به سبب اصالت حفظ جان است نه به سبب تقدّم عقل بر نسل، همچنين اگر ازدواج موجب شود همه اموال شخصى از ميان برود آن را مقدّم نمىداريم، زيرا اصل، مصلحت خود انسان است ومنافع ديگران براساس اين مصلحت- بنابر ترتيب خويشاوندى- ترتيب بندى مىشوند. بنابراين مقدّم كردن عقل وديگر اعضا وقوا همچون مقدّم كردن مال بر نسل براساس معيار تقديم نفس بر ديگران استوار است واين با ديگر معيارها معارضهاى ندارد. براى مثال اگر نوع بشر در منطقهاى با خطر انقراض روبهرو شد همه چيز فداى بقاى نوع انسان در آن منطقه مىگردد، وبه طور كلّى سخن علماى اصول در مسأله مربوط به نسل به قدر كفايت، روشن به نظر نمىرسد.
[١] - سوره نحل، آيه ١٠٦.