مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٣٤ - ٤- پايههاى ايمان
زبان آوريم و بدان گواهى دهيم: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ* وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ.
دوم- مخالفت با هوى و هوس تا تصديق به حق از سويداى دل صورت پذيرد، و دور كردن وسوسهها و ترديدها، و در نتيجه هوى را تابع حق قرار دادن، نه حق را تابع هوى، شايد اين امر با تزكيهاى كه خداوند بدان دستور داده تحقّق يابد: قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا [١].
«هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده، و آن كس كه نفس خويش را با معصيت وگناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است!»
سوم- پيروى از حق با باور كامل و اين همان امرى است كه در عمل صالحى كه در قرآن كريم پس از ايمان ذكر شده تجلّى مىيابد: الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ.
چهارم- توكّل بر خدا، و قوى كردن اراده با ياد خداوند تا بدين ترتيب شخص دشواريها را آسان بشمارد و رنجهاى زندگى را با شجاعت كامل از ميان برد.
پنجم- تفويض (واگذارى امور به خداوند) كه آدمى با آن در پرتو آرامش و خشنودى و بدور از هرگونه مخالفتى به استقبالِ حوادث گوناگون مىرود.
- ٤- پايههاى ايمان
چگونه دل به واسطه ايمان آباد مىشود؟ در يك سخن مىتوان گفت هنگامى كه پرده زمان فرو افكنده شود و فرد با عبرتهاى گذشته و پيامدهاى آينده، آن گونه زندگى كند كه گويى آنها در زمان حاضر هستند.
و هنگامى كه حجاب ظاهر فرو افكنده شود و نگاه او به ژرفاى باطن نفوذ يابد دراين هنگام به چيزى نمىنگرد، مگر آنكه آغاز، انجام، حكمت و عبرت نهفته در
[١] - سوره شمس، آيات ٩ و ١٠.