مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٤ - ٥- اگزيستانسيا ليسم
اين درّه را در اختيار ما مىنهد، و آن بر تسليم شدن ما با چشمان بسته در برابر آن جريان عظيم انديشهها، عواطف و قواعد اخلاقيى كه اندك اندك متبلور مىيابد، و عملكردهاى انسانى از راه نيروى سنّت موروثى و گردآورى تجربيات از آن برمىخيزد، و اين همان مفهوم كاثوليك است.
بدين سان، كارايى و فعّاليت به تنهايى در مسير پيوسته خود و عدم تكامل هميشگى خويش مىتواند در ژرفاى وجود ما از درخواستى درونى يا آرمانى باطنى كه همان دعوت به سوى خداست پرده برگيرد ...
و تسليم در برابر خدا همان پاسخ دادن به اين دعوت مىباشد. [١]
آشكار است آنچه در ديدگاه بلوندل نو مىنمايد چيزى جز پيوند دادن تجربيات فرد با تجربيات انباشته شده بشرى- كه چون نهرى خروشان مىباشد- نيست.
ولى ما مىگوييم: تجربيات بشرى فراوان و گوناگون است، و هر كس براى گزينش تجربه برتر و به راه راست نزديگتر، بايد سنجهاى براى خود داشته باشد و اين همان چيزى است كه ما عملًا در عقل تقويت شده بواسطه وحى آن را مىيابيم، و ما موضع بلوندل نسبت به اين سنجهها را نمىدانيم.
- ٥- اگزيستانسيا ليسم
«كِيركيگارد/KierkeyAard » (١٨١٣- ١٨٥٥ م) كه تا حدّى اگزيستانسيا ليستها از او پيروى كردند چنين باور داشت كه منبع الهام بخش ارزشها همان نگرانى درون انسان است، و اينكه ارزشهاى اخلاقى ما (و به طور كلّى همه دستاوردهاى فرهنگ انسانى) در پرتو يگانه ارزش حقيقى، يعنى ايمان خالص، شكلى والا و نامحدود دارد. [٢]
[١] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ١٢٦.
[٢] - همان، ص ١٢٨.