مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤٤ - مسيحيّت
١- براساس گرايش نخست كه تقريباً «بدبينانه» است، خداوند آفريننده آسمان و زمين مىباشد، ولى «شيطانى» هم در كار است كه آدمى را به سوى گناه مىكشاند و اين «شيطان» همان آفريده سركشى مىباشد كه سقوط كرده و دراين سقوط «آدم و حوّا» را هم با خود كشانده است. [١]
بدين ترتيب مسيحيّت از جهان، تبعيدگاه و بيابانى براى اشك ريختن ساخته است، و براين اساس تنها دلمشغولى يك مسيحى بايد اين باشد كه (گنجها را در آسمان بيندوزد، چه، در آنجا كرم خوردگى و زنگ زدگى چيزى را تباه نمىكند.)
«گنجهاى خود را در زمين ميندوزيد كه كرم خوردگى و زنگ زدگى آنها را تباه مىكند.» (انجيل متّى، اصحاح ٦، شماره ١٩)
اين همان چيزى است كه سرانجام، پست شمردن پيوندهاى ما با زندگى، هوى، هوسها، حبّ شهوانى و ناچيز شمردن تيزهوشىِ موجبِ سربلندى (خوشا به حال نيازمندان به روح) را درپى دارد بلكه شايد خودِ رهايى و نجات نيز- همچنانكه سِنت بولس عقيده دارد- جز با لطف الهى ناممكن مىباشد، و نه با تلاشهاى زمينى. [٢]
٢- گرايش دوم در مذهب «خوش بينانه» انجيل خودنمايى مىكند، زيرا «بشارت» مسيحى آن است كه خداوند پيش از هرچيز پدرى بىنهايت مهرورز است و مردم كودكان او مىباشند، اصحاح ناموس و انبيا دراين دو قاعده خلاصه مىشوند: محبّت خدا «خداى را با همه وجودت دوست بدار» براى ارائه بهترين دليل بر داشتن اين محبّت، ديگران را هم دوست مىداريم «چنانكه خود را دوست دارى»، «ونزديكت را چونان خويش دوست بدار» و اين همان است كه محكوم كردن هرچه را كه ما را از اين محبّت بر كنار بدارد (مثل عشق و ثروت) و نيز محكوم كردن تيزهوشى را توجيه مىكند، چه، تيزهوشى را فايدتى نيست، زيرا درهاى آسمانها تنها به روى كسى باز مىشود كه به پاكدلى و سادگى كودكان باز گردد:
«حقّ مىگويم به شما كه اگر باز نگرديد و همچون كودكان نگرديد به ملكوت
[١] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ٨٧.
[٢] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ٨٧.