مبانى تشريع اسلامى(3) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٥ - فرمانبرى در مكاتب دينى
والا دژى است كه انسان معتدل در آن پناه مىگيرد و در ذات خود با ژرفترين احساسات با آن همسويى مىيابد.
ما بستر اطاعت در شريعت اسلام را- آن طورى كه به نظر مىرسد- اين گونه مىبينيم، امّا فلاسفه، پيرامون توجيه اطاعت با يكديگر اختلاف فراوان دارند، اگرچه جزئيات سخن برخى از آنها به آنچه ما پيشتر گفتيم باز مىگردد:
١- از جمله اين آراء يكى آن است كه فرمانبرى چيزى نيست مگر تسليم در برابر نيروى طبيعت.
گريگوار مىگويد: «طبيعت با ما چنان مىكند كه سلطانى شرقى با غلامان خود كه با مقاصد مبهم آنها را به كار مىگيرد ... پس در ميان اين گروه از مخلوقات تابع و پيرو دو احساس زاده مىشود: سرپيچى برخى و كينه توزى نسبت به خود كامه (و اين همان موضع اخلاقى است كه «شوپنهاور/Schopenhauer » در آن توقّف مىكند) و تسليم دسته ديگر بلكه حتّى عرفان و دوست داشتن هدفى ناشناخته مىشود (و اين ديدگاه «فيخته/Fichte » است، ديدگاهى كه تا امروز موفّق شده خود را حفظ كند). [١]»
٢- درباره توجيه دوم گريگوار مىگويد: «يك سنّت اصيل مسيحى از اوگستين تا پاسكال و از فينيلون تا «كير كيگار/Kier Keggard » وجود دارد كه بر خلاف نظر اوّل، بر منزلت بخشيدن به عشق پاك و غير عقلانى و حتّى مخالف عقل و يا به قول كير كيگارد غير معقول، استوار است. [٢]
شايد غير منطقى بودن ضربالمثل انجيلى «كودك گمراه»- اين روند غير منطقى كه به انكار عدّه زيادى از عقل گرايان دامن زد- چيزى جز دليلى ديگر در تعارض بنيادين ميان عملكرد اخلاقى (دست كم به مفهوم دينى) و استنتاج عقلى نيست. [٣]
ليكن بينش قرآنى- آن گونه كه پيشتر گفتيم- ما را به عشق عقلانى خدا و فرمانبرى عقلانى از او فرا مىخواند، زيرا او شايسته فرمانبرى است و اسماء حُسنى از آنِ
[١] - المذاهب الأخلاقيّة الكبرى، ص ٢٢- ٢٣.
[٢] - همان، ص ٢٣.
[٣] - همان، ص ٢٣.