آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٩٨
نيست. و آن علمى كه حكم است تصديق است، و آن علمى كه حكم نيست تصور مىباشد.
ما مىگوئيم اين اعتراضات و نظراتى كه «علامه» شارح به مؤلف كتاب ايراد كرده يك يك پاسخگوئى مىشود.
اما پاسخ ايراد اول اين است كه آنگونه تصورى كه احتمال صدق و كذب را بهخود مىپذيرد تنها از «حجت» برخاسته مىشود نه از قول شارح. و حكم با يكى از دو اصطلاحى كه گفته شد عينا همان تصديق بدين معنى است (بهمعنى احتمال صدق و كذب). و به اصطلاح ديگر حكم يك فعل نفسانى است كه اصلا مندرج در تحت علم انفعالى نيست و بدينجهت همانگونه كه گفتيم نه بديهى است و نه كسبى است [٢٨].
و اما پاسخ ايراد دوم كه قبلا هم بدان اشارت رفته است اين است كه آن تصورى كه در حقيقت جزء عقلانى و تحليلى ماهيت تصديق است غير از تصورى است كه در تقسيم علم در مقابل تصديق قرار گرفته و چيزى است كه هستى و پديده تصديق بدان وابسته و حتى متقوم است. و هيچ محذور عقلى بنظر نمىرسد كه شيئى موصوف به وصفى باشد كه مقابل وصف كل است. چيزىكه محال است اينست كه شىء بالذات عين شىء مقابل خود باشد و اين سخن به وضوح دانسته مىشود هنگامىكه توجه كنيم كه صفت جزئيت و كليت از اقسام تقابل شمرده مىشود كه آن
[٢٨] اگر بديهيات و كسبيات را عموما داخل در علم حصولى ارتسامى بدانيم حكم كه يك فعل نفسانى يا اضافه اشراقيه نفس است بكلى از حوزه علم حصولى بيرون است و به همينجهت نه بديهى است و نه كسبى است. زيرا براساس اين فرض تقسيم علوم به بديهى و نظرى از تقسيمات علم حصولى ارتسامى است و حكم از مقسم اين تقسيمات بيرون است اما اگر برخى از بديهيات و نظريات را، همچون علم به نفس و علم به قوى و خصائص نفس و همچنين علم به علوم و ادراكات ذهنى خود را، در زمره علوم حضوريه خود بياوريم آنگاه مىتوانيم اين مطلب را تحت بررسى قرار دهيم و بگوئيم كه حكم يا فرضا يك اضافه اشراقيه نفس مىباشد و اين خود يك علم حضورى است و از يك واقعيت عينى كه هم معلوم است و هم علم است حكايت مىكند يا اذعان و حكم مانند اراده تنها يك فعل نفسانى است كه بر هيچچيز دلالت عينى ندارد و يك عمل ذهنى بهوقوع يا قطع نسبت بيش نخواهد بود.
در اينصورت حكم بهكلى از دائره علوم چه علوم حضورى و چه علوم ارتسامى حصولى خارج مىباشد.