آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٩٥

مى‌باشد. و با اين تجديدنظر در مفهوم و ماهيت تصديق ديگر هيچ اشكالى در ميان نخواهد بود، و ديگر ايراد تقوم شى‌ء به نقيضين و يا اشتراط شى‌ء به نقيض خود محلى نخواهد داشت. و اما در صورتى‌كه وجود تصديق را مورد رسيدگى قرار دهيم، باز هم مى‌توانيم بگوئيم آن چيزى كه در پيدايش تصديق به عنوان شرط يا جزء مدخليت دارد هرچند كه تصور ساده به اين اصطلاح باشد (تصور مقيد به عدم حكم)، اما فرد اين تصور ساده است نه مفهوم آن، چه مفهوم تصور به‌صورت رهائى و اطلاق از قيد حكم باشد، و چه مفهوم تصور به‌صورت تقييد به عدم حكم باشد، و در هرصورت هيچ‌يك از دو اشكال مذكور (تقوم شى‌ء به نقيضين يا اشتراط شى‌ء به نقيض خود) به‌ميان نخواهد آمد. زيرا هيچ‌گونه محذورى به‌وقوع نخواهد پيوست از اينكه وجود يك شى‌ء مشروط باشد به‌شرطى كه آن شرط خود موصوف به نقيض مشروط باشد مانند نماز كه مشروط به شرطى است كه موصوف به اين صفت است كه نماز نيست، و آن شرط وضو است كه نماز نيست اما شرط در نماز است. و هم‌چنين هيچ مانع عقلانى در ميان نيست كه هستى شى‌ء، تركيبى از چيزى باشد كه آن چيز موصوف به نقيض آن مركب باشد. مانند خانه كه تركيبى از چيز هائى است كه خانه نيست، همچون سقف و ديوار و غيره‌ [٢٧]. و برطبق همين‌


[٢٧] اينچنين بنظر مى‌رسد اين سخن «فيلسوف» را كه مى‌گويد: «محذورى نيست از اينكه وجود يك شى‌ء مشروط و سازمان‌يافته از اضداد و نقائض خود باشد» در جهت اصولى يكى از ضوابط منطق ديالكتيك «هگل» كه اصل «تضاد» است بتوان به‌آسانى تفسير نمود. و اگر اين تفسير و توجيه حكيمانه از اصل تضاد ديالكتيك با موفقيت انجام پذيرد ديگر آن ناسازگارى ميان منطق ارسطوئى و منطق دياليكتيك هگليسم در ميان نخواهد بود. البته اين مقايسه و تفسير نياز به پژوهندگى و تحقيق و مطالعه تطبيقى بسيار دارد كه دير يا زود بايد انجام پذيرد.

اما باختصار بايد گفت كه همين امثله و شواهدى كه «فيلسوف» براى تبيين تئورى «تركيب متضاد» خود از فرم‌هاى تجربى معمارى همچون خانه و سقف يا فرمهاى شرعى مانند نماز و وضو آورده، همتاى فيلسوف او «هگل» همين تئورى را در فرمولها و اشكال رياضى توضيح بيشترى مى‌دهد. «هگل» در «منطق صغير» خود مى‌گويد: هرچند ( «دائره كثير الاضلاع» و يك «خط مستقيم») از نقطه‌نظر قواعد منطقى متناقص‌اند، اما در اصطلاح رياضى‌دانان ترديدى نيست كه يك دائره اضلاع كثيرى را كه از خطوط مستقيم تشكيل مى‌يابند دربر دارد. حتى يك دائره بسيط كه هيچ‌گونه تركيبى را هم نپذيرفته و در حد يك دائره رياضى-