آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٧٦

با تصديق» همان تصديق است كه يكى از دو نوع بسيط علم مى‌باشد ديگر ممكن نيست كه آن را عينا در مقابل تصديق قرار داده و بگوئيم همان تصورى كه تصديق است تصورى است كه در مقابل تصديق است، زيرا هيچ‌گاه ممكن نيست فردى از افراد يكى از دو طرف متقابل، در معنى و تعريف ماهوى طرف ديگر متقابل خود قرار گيرد. هرچند مانعى ندارد يكى از متقابلين در هسى خود بوجود بعضى از افراد مقابل خود بستگى داشته باشد.

يك مغالطه منطقى‌

چنين حدس مى‌زنيم كه در اينجا نوعى مغالطه واقع شده و منشأ مغالطه هم اين است كه ميان ماهيت شى‌ء از يك طرف و چيزى كه وجود عينى و مصداق شى‌ء است از طرف ديگر اشتباهى به وقوع پيوسته است. و رفع اين مغالطه نيز تنها به زدودن اشتباه ميان مفهوم و مصداق ميسر مى‌باشد و آن هنگامى است كه ما بخوبى دانسته باشيم آن تصور كه مأخوذ در ماهيت و مفهوم تصديق است تصور لابشرط است‌ [١٢] نه فردى از افراد تصور كه‌


- مرادف با علم تصديقى دانستيم تصور اطراف قضيه عينا همان تصورى خواهد بود كه در فراز «تصور با تصديق» ذكر شده و ديگر تصور اطراف قضيه با تصور اطراف تصديق تفاوتى نخواهد داشت. و در اين صورت «تصور با تصديق» هم علم تصديقى خواهد بود و همان تصور عينا تصورى مى‌باشد كه در مقابل و هم‌بخش تصديق قرار مى‌گيرد و اين خود از نقطه نظر ضابطه تقسيم و قسم و مقسم محال خواهد بود. و اين نشانه ديگرى است كه تئورى معادله تصديق با قضيه مردود و غير قابل قبول مى‌باشد.

[١٢] خلاصه سخن «فيلسوف» در اين مقام اين است كه ما سه‌گونه تصور داريم:

الف- تصورى كه در ضمن حقيقت تصديق (تصور بشرط حكم) و حقيقت تصور بشرط لا است.

ب- تصورى كه در مقابل تصديق و هم‌بخش با تصديق است و علوم تصورى ما را تشكيل مى‌دهد.

ج- تصورى كه در مقسم اين دو قسم قرار گرفته و به معناى مطلق درك و علم مى‌باشد.

تصور اخير را تصور «لابشرط مقسمى» مى‌گوئيم و تصور دوم را «تصور ساده» و مشروط به عدم حكم مى‌گوئيم و تصور اول را تصور ضمنى كه در نهاد تصديق نهفته «لابشرط قسمى»-