آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٩٣
ساده شايستهتر و پسنديدهتر از اين است تا كه گفته شود مقصود از درك ساده دركى است كه به قيد اطلاق مقيد باشد. و با اين تفسيرى كه از درك ساده بعمل آمد ديگر جائى براى اشكال تقسيم شىء بهسوى خود و
- كه تجدد و تحولات طبيعت ذاتى است و ديگر وابسته به يك جعل و تأثير تركيبى كه به عامل حركت احتياج داشته باشد نيست بلكه هرگونه تغييرى از نهاد خود طبيعت مجعول است. در جعل و ايجاد حركت و زمان نيز از همين روش استفاده مىكنيم و براى هريك از آنها تنها يك هستى بسيط و ثابتى كه ارتباط انتولوجيك به عوامل ثابت و لايتغير خود دارند مىپذيريم و ديگر در نسبتهاى متغير آنها هيچ عامل مؤثرى را كه از بيرون ذات آنها فعاليت داشته باشد لازم نمىدانيم.
اين سخن با روش ابتكارى ما در تفاوت متديك فلسفه و علم كه گفتيم همان تفاوت ميان «هستىها» و «استىها» است، بدينگونه تبيين و توجيه مىگردد. رابطه متغير با ثابت از نوع رابطه «هستىها» است و اصلا از حوزه روابط «استىها» بيرون است، رابطه هستى طبيعت با مبادى هستى و هستى آن با ماهيت خود و همچنين رابطه هستى هر متغير ديگر با مبادى هستى يك «رابطه فلسفى» است نه يك «رابطه علمى» و اين بدان معنا است كه مبادى ثابت و لايتغير هستى پيوسته طبيعت ناآرام را با جعل بسيط و برطبق قانون ابداع افاضه و ابداع مىكند و اين افاضه و ابداع ثابت و بسيط و فسادناپذير است و به همين جهت بسوى نسبتهاى متغير طبيعت بىتفاوت و ناآسيبپذير است و چون اين افاضه و ابداع از نوع اضافه اشراقيه است داخل در هستىهاى بسيط مىباشد بطوريكه پيوسته مىتوانيم با صدق منطقى بگوئيم: «طبيعت متغير موجود است». اما نسبتهاى متغيرى كه پيوسته در طبيعت ناآرام پديدار مىگردد همه از رويدادها و عوارضى هستند كه طبيعت را توصيف و تبيين مىسازند و از گروه «استىها» بشمار مىروند. و «استىها» بطوركلى چون از گروه اضافات و روابط ميان اشياء بيش نيستند ازاينجهت مشمول قانون جعل و تأثير نمىباشند.
اينكه گفته شد تجدد و تغير طبيعت كه طبيعت را پيوسته در گوناگونيهاى آن نشان مىدهد از گروه «استىها» است و شايستگى جعل و هستى بسيط را ندارد از دو رهگذر مستدل مىگردد: يكى اينكه نسبتهاى متغير براى طبيعت از لوازم و عوارض ماهيت او است و در جاى خود ثابت شده كه ماهيت و لوازم آن مجعول بجعل بسيط بالذات نيست و تنها با جعل بسيط بالعرض مجعول مىباشد. و ديگر اينكه «استىها» بطوركلى از روابط و نسب و اضافاتند كه وجود حقيقى و محمولى بر ايشان متصور نيست و هيچ عامل ابداعى نمىتواند «استىها» را در هيچ مرتبهاى از مراتب وجود به عرضه ظهور و هستى بياورد، زيرا معناى حرفى كه نسبتها و اضافات از جمله آنها است از هستى بسيط محرومند و حتى در تحليل ذهنى هم نمىتوان وجود و هويت مستقلى براى روابط تصور نمود تا چه رسد باينكه بتوان بوجود حقيقى و عينى آنها تصديق نمود.