آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١٤
وارد مىگردد يا اينچنين است كه «فصول» ذاتيه مقسم خود مىباشند كه در اين صورت مقوم و نهاد بنيادى ماهيت اقسام خواهند بود و اين اقسام و بخشها همه انواع مقسم خود را كه همان واحد ابهامى آنها است تشكيل خواهند داد. مشخصه اين فصول كه نهادهاى بنيادى اقسام و انواع خود بشمار مىروند اين است كه مقسم خود را كه در اين فرض جنس آنها است از حالت ابهام بيرون آورده و در عالم هستى محقق و مقرر مىسازند.
و يا اينچنين نيست كه اين قيود و گوناگونىهائى كه بر ماهيت مقسم وارد مىگردد پيوسته فصول ذاتيه باشند بلكه ممكن است از عوارض خارج از ماهيات و حقائق اقسام بشمار روند و تنها از اين لحاظ كه در
- بنام «لا بشرط مقسمى» ناميده مىشود و اينگونه لابشرط مغاير با «لا بشرط قسمى» است كه خود يكى از اقسام است و بهعنوان لابشرط مشخص گرديده است. من باب مثال در تقسيمات «مفاعيل» يك «مطلق مفعول» است كه تمام مشخصات و نشانههاى لابشرط مقسمى را دارد زيرا يك واحد ابهامى مفعولى است كه بر تمام انواع و اقسام مفاعيل انطباق قهرى و سريان ذاتى دارد. در ميان اين اقسام مفاعيل يكى «مفعول مطلق» است كه با وصف اطلاق يك تشخص قسمى به خود گرفته و اين صفت اطلاق از جمله مشخصات آن بهشمار مىرود. در تقسيمات ماهيت نيز ما به همين دوگونگى «لابشرط مقسمى و لابشرط قسمى» برخورد مىكنيم كه فلسفه ما را متعهد مىسازد تا تفاوت ميان آنها را بررسى نمائيم. يكى از نتايج سازندهاى كه اين نگارنده از اينگونه «ابهام مقسمى» بدست آورده اين است كه «كلى طبيعى» برخلاف گفته گروههاى متخالف فلاسفه نه لابشرط قسمى است و نه لابشرط مقسمى است. زيرا كلى طبيعى كه پاسخ پرسش از گوهر شىء است هيچگونه ابهام در ذات و ذاتيات درون مرزى خود ندارد و همانگونه كه گفتهاند: «ثبوت شىء لنفسه ضرورى و سلبه عنه محال» كلى طبيعى ماهيتى است كه در ذات و مقومات ذات خود ضرورت ثبوت دارد و از هيچ ابهامى در اين مرتبه آسيبپذير نيست. بنابراين بايد گفت كه كلى طبيعى ماهيت است و ماهيت هم پاسخ پرسش از گوهر شىء است كه در حد ذات هيچ چيزى جز خود آن ماهيت نيست و حتى عارضه مقسم و تقسيم و لابشرطيت، چه قسمى و چه مقسمى، هم از آن سلب مىگردد.
تنها مطلب معقولى كه مىتوان در مورد كلى طبيعى گفت اين است كه كلى طبيعى فقط معروض تقسيم و ابهام مقسمى كه بدان اشارت كرديم واقع مىگردد والا هرگز ممكن نيست كه خود بعينه مقسم يا هيچيك از اقسام آن قرار گيرد. و فلاسفه كه گروهى قائل به ابهام مقسمى كلى طبيعى شده و گروهى ديگر به لابشرط قسمى آن رأى دادهاند همه ذات معروض را به عوارض آن اشتباه كرده و مغالطهاى از نوع مغالطه «ما بالذات» به «ما بالعرض» را مرتكب شدهاند.