آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٥٦
شىء «متصور» كه حضور در ذهن يافته و مجرد از حكم است و «مصدق به» كه آنهم در ذهن حضور دارد ولى مقارن با حكم است خود دليل است بر اينكه مقارن با شىء مغاير با آن مىباشد. اما با وجود اين مغايرت چون ميان تصديق و حكم ملازمت حكمفرماست يكى را بهجاى ديگرى بر سبيل مجاز به كار مىبريم و همانگونه كه جريان آب را به ناودان نسبت مى- دهيم و مىگوئيم ناودان جارى شد تصديق را هم به حكم و حكم را به تصديق منطبق مىسازيم.
«ما» مىگوئيم بهنظر ما اين سخن از «خواجه طوسى» در اينجا بر حسب ظاهر منافى با نظرى است كه او در جاى ديگر «شرح اشارات» اظهار كرده و مىگويد:
«حكم عبارت از تصديق است و چيزى كه بر آن حكم واقع شده مصدق و مورد تصديق است.»
اما تنافى ميان دو سخن او را مىتوان دفع نموده و به اينگونه توجيه كرد كه منظور «خواجه» از حكم در جمله اخير خود «تصديق» است و در جمله نخست «حكم» را به معنى ايقاع و انتزاع نسبت آورده [٢٢] و در
[٢٢] از اين تفسيرى كه «فيلسوف» بر سخن «خواجه» مىآورد دو معناى متفاوت براى «حكم» بدست مىآيد: يكى معناى حقيقى و ديگرى معناى مجازى. معناى حقيقى حكم همان ايقاع و انتزاع نسبت است كه از ابتكارات و ايجادهاى نفس حكمفرما مىباشد.
معناى مجازى حكم علم تصديقى است كه خود «خواجه» در سخن پيشين خود گفته است مانند جريان آب است كه به ناودان نسبت مىدهيم و مىگوئيم ناودان جارى شد حالكه براى حكم اين دوگونگى استعمال ثابت گرديد. بايد هشدار داد كه در دام مغالطه اشتراك لفظى واقع نشده و حكم حقيقى را بجاى حكم مجازى اشتباه ننمائيم. و بايد پيوسته به اين نكته واقف بود كه راهورسم حكيمان و خردمندان حقيقتسنجى و راستپوئى است نه مجازگوئى و سخنپردازى.