آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١٢
با توجه به اين اصل كه علم عبارت است از صورت حاصله (يعنى حصول و پيدايش معلوم در ذهن عالم) اين صورت علميه مستلزم دو امر غير قابل تفكيك از خود مىباشد كه احيانا به هر دو آنها علم گفته مىشود.
گواينكه هر دو آنها از لوازم و پىآمدهاى علم مىباشند نه خود علم، اما استعمال لفظ «علم» در خود صورت حاصله علميه و در اين دو امر لازم به طريق اشتراك لفظى اصطلاحى است (نه اشتراك لفظى لغوى).
اين دو امر لازم عبارتند از:
الف: «انفعال» نفس كه همزمان با ارتسام صورت علميه در نفس علم پديد مىآيد.
ب: «اضافه» علم به معلوم خارجى (معلوم بالعرض) كه اختصاص صورت حاصله علميه را به آن شىء معلوم عينى و خارجى مشخص مىسازد [١٤].
- همين كه به صورت علمى و در ذهن ما ظهور پيدا كنند اين اشياء همه داخل در مقوله «كيف نفسانى» مىشوند؛ چگونه مىتوان پذيرفت كه يك وجود ذهنى داخل در دو مقوله متفاوت و متباين باشد؟
[١٤] چون همانگونه كه «فيلسوف» اشارت كرده اين اضافه از پىآمدها و لوازم علم است نه سازنده حقيقت علم، از اين جهت علم از صفات ذات الاضافه نفسانيه است و از مقوله اضافه نمىباشد. معناى صفت ذات الاضافه همين است كه خود صفت از مقوله خاصى همچون كيف نفسانى است اما اين كيف نفسانى مستلزم عرضى از اعراض ديگر هم مانند اضافه و انفعال مىباشد. مثلا اشكال هندسى از كيفياتى است كه از مختصات و لوازم كمياب متصله مىباشد يعنى اين اشكال از كيفياتى است كه تنها عارض بر كميات مىگردد و خود مستقيما عارض بر جسم نمىباشد. پس خطوط هندسى ذاتا از مقوله عرضى كميت است كه از پىآمدها و لوازم آن اشكال گوناگون هندسى است كه اين اشكال تماما از مقوله عرضى كيفيت بهشمار مىآيند.