آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٩٢

«پاسخ اشكال سوم»: بايد بدين طريق بگوئيم كه قبول مى‌كنيم كه مراد از ادراك، مطلق ادراك است و چون ساده است از هرگونه قيد و اعتبار حتى قيد و اعتبار اطلاق آزاد است. البته اين تفسير براى درك‌


- آن اثر گذاشته و در اوضاع و احوال زمانى و مكانى آن نقش هستى‌سازى داشته باشد بدون اينكه اين عامل هستى‌ساز ثابت خود پذيرنده اين اوضاع و احوال متغير باشد؟ اگر هر محركى خود متحرك و پذيرنده تغيير و حركت باشد از علت تجدد و تغيير آن پرسش به‌عمل خواهد آمد كه: آيا اين تغير و تجدد را از كجا آورده است؟ اگر اين تغير را به يك عامل ثابت و بى‌تفاوتى نسبت دهيم باز يك خلاء هستى ميان ثابت و متغير پديد خواهد آمد كه نمى‌توان پاسخ داد. و اگر خود آن عامل حركت را نيز متحرك و متغير بدانيم و بپذيريم كه آن‌هم مانند طبيعت متغير و از قوانين حركت آسيب‌پذير است، طبيعة باز اين سؤال تكرار خواهد شد كه خود عامل حركت اين حركت را خود از كجا آورده است؟ و به همين‌گونه تا بسوى غيرمتناهى، يا بازگشت به عامل حركت نخستين كه دور باطل مى‌باشد، و يا پذيرش تغير و تحول در مبداءالمبادى كه آنهم تالى فاسد و محال خواهد بود. پاسخ تحقيقى اين پرسش اين است كه اگر تجدد و تغير طبيعت يك صفت و خاصيت علاوه‌اى بر ذات طبيعت باشد كه بايد از عوامل برون ذاتى خود كسب نمايد البته در اين صورت اين پرسش، به‌ميان خواهد آمد كه اين عوامل بيرونى خود حركت را از كجا آورده‌اند؟ اما اگر تغير و تجدد طبيعت از عوارض ذاتيه و اوصاف درون ذاتى خود طبيعت باشد ديگر طبيعتى كه ذاتا متحرك است هرگز به يك عامل حركتى از بيرون ذات خود نياندازد تا مجالى براى اين پرسش به‌ميان آيد: زيرا جعل و تأثير در روند خود هيچ‌گاه به اوصاف ذاتى اشياء و ماهيات تعلق نمى‌گيرد و ممكن نيست اوصاف ذاتى اشياء با تأثير و «جعل تركيبى» وجود يابند تا پس از اينكه طبيعت موجود و مجعول گرديد تغير و حركت آن از سوى يك عامل حركتى با يك تأثير جداگانه‌اى تحقق و مجعوليت پذيرد تنها با يك تأثير و جعل بسيط بالذات در اصل هستى طبيعت و جعل بسيط بالعرض است كه ذات و ذاتيات اشياء كه از جمله آنها طبيعت متغير است به عرصه هستى گام مى‌گذارد.

همين‌كه اصل «هستى» بسيط طبيعت از سوى مبدأ ثابت و لايتغير خود به‌گونه افاضه و اشراق تحقق پذيرفت، طبيعت سيال مراحل تجدد و تغير خود را مى‌پيمايد.

حال‌كه براساس نظريه حركت جوهرى ثابت گرديده كه حركت و تغير در نهاد ماهوى طبيعت است ديگر طبيعت در تحركات و تغيرات خود نيازى به عامل محرك برون ذاتى خود ندارند. ماهيت «حركت» و «زمان» و فعل و انفعال نيز همين اقتضاى ذاتى را براى تغير و تجدد در نهاد خود دارند و آنها نيز مانند طبيعت سيال نيازى به عوامل تحريك از خارج از ذات خود ندارند. بنابراين در تحرك و تجدد طبيعت همين اندازه كافى است كه طبيعت هستى بسيط خود را از مبدأ لايزال و غير قابل تحول خود دريافت كند و پس از اين هستى بسيط ديگر به هيچ عامل تحركى نياز نخواهد داشت و اين بدان معنا است-