آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١١١
در آخر بايد به اين نكته اعتراف كرد كه قدر مسلم اين است كه ژرفپيمائى سخنان آموزنده اين پژوهشگران فلسفه به قريحه سرشار نيازمند است، و از درستى و نادرستى سخنان ايشان بايد به تفصيل در جاى ديگر بحث و بررسى نمود.
اينها مطالبى بود كه پيرامون «تصور» و «تصديق» بخاطر اين نگارنده خطور يافت. و تنها «او» است كه راهنماى هدايت و بخشايشگر كاميابىها است.
- و فصل ندارد حد و تعريف نخواهد داشت. وجود تعريف بهرسم هم ندارد زيرا تعريف بهرسم تركيبى از عوارض عام و خاص است كه هر دو عارض از اقسام «كليات خمس» است و كليات خمس همه از انقسامات ماهيت است. و وجود از دائره ماهيت بيرون است. پس وجود عارض عام و خاص ندارد تا بتوان آنرا بدينوسيله تعريف بهرسم نمود.
و اما اين مطلب كه وجود نه عموميت دارد و نه كليت و فراگيرى، اگر مقصود از عموم و كليت كلى طبيعى يا عموم جنسى و نوعى باشد اين سخن صحيح است زيرا همانگونه كه گفته شد، وجود از دائره اجناس و فصول و انواع كه همه از اقسام ماهياتند بيرون است و وجود نه كلى طبيعى است و نه واحد جنسى است و نه نوعى است و اگر منظور از عموم و اشتراك مفهومى به معناى مفهوم عرضى خارج المحمول باشد بايد گفت كه مفهوم وجود از اينگونه عموم و اشتراك برخوردار است زيرا كه مفهوم وجود يك مفهوم عام بديهى است كه خارج المحمول مىباشد و بر همه افراد وجود صادق و فراگيرنده است.
اما بايد متوجه بود مقصود «فيلسوف» از اينكه مىگويد وجود عموم و كليت را نمى- پذيرد حتما حقيقت وجود است نه مفهوم عام و بديهى آن كه مسلما كلى است و موضوع فلسفه مىباشد.
پايان