آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٥٧

هر دو مورد از روى مجاز يكى را در جاى ديگر ناميده است. همچون بكار بردن يكى از متلازمين در معنى ديگر و تناقضى هم مرتكب نشده است. و باز در جاى ديگر «شرح اشارات» مى‌گويد:

«لازم است از حقيقت تصور و تصديق پى‌جوئى كنيم تا به اشكالات وارده برخورد ننمائيم و آن اشكالات از اين قبيل است:

يكى اينكه گفته شده اگر «تصديق» ادراك مقارن با حكم است، به‌دليل همين مقارنت، حكم قهرا خارج از حقيقت تصديق خواهد بود. وليكن بايد فهميد كه اين مقارنت بدين گونه كه حكم خارج از تصديق باشد صحيح نيست و حكم از تصديق جدا نيست بلكه حكم يا خود تصديق است و يا جزء تصديق است‌ [٢٣]».


[٢٣] مقارنت ادراك با حكم كه در گفتار «خواجه» حقيقت تصديق را تبيين مى‌كند بر معناى «شرطيت» حكم در ادراك تصديقى است و معناى شرطيت اين است كه «تقيد» به قيد حكم داخل در ادراك تصديقى است اما نفس قيد كه حكم است خارج از ادراك تصديقى مى- باشد. و اصولا تفاوت ميان شرطيت شرط و جزئيت جزء اين است كه جزء بنفسه در تركيب يك مركب خارجى يا تحليلى دخالت دارد، اما شرط اين است كه خود شرط خارج از حقيقت مشروط است و تنها «تقيد» مشروط به يك جزء تحليلى مشروط بشمار مى‌رود. حال اين اشتراط به‌نحو مقارنت باشد يا پسوند يا پيشوند مشروط باشد. و در هرحال بر فرض كه حكم در اين مقام به معناى فعل نفس كه معناى حقيقى آن است باشد اين سخن «خواجه» كه رابطه حكم را با تصديق منحصرا يا به‌گونه عينيت فرض مى‌كند و يا به‌گونه جزئيت و مى‌گويد: «حكم يا خود تصديق است يا جزء تصديق است» صحيح نيست زيرا ممكن است كه اين رابطه بصورت شرطيت باشد كه در اين صورت نه عين تصديق است و نه جزء تصديق مى‌باشد تا تركيب در تصديق لازم آيد بلكه حكم به معناى فعل نفسانى شرط تصديق است و شرط از مشروط جدائى نمى‌پذيرد هرچند كه خود دخالت تركيبى در مشروط ندارد. رابطه ديگرى كه نه رابطه جزئيت است و نه رابطه شرطيت، رابطه «ظرفيت» است كه نه خود قيد عينا از اجزاء تركيبى يك پديده ذهنى يا خارجى محسوب مى‌گردد و نه تقيد آن جزء تحليلى آن پديده مى‌باشد، بلكه تنها ظرفى است كه حاوى مظروف خود مى‌باشد. منتها ظرف هم گاهى يك ظرفيت عينى و خارجى است و گاهى ديگر يك ظرفيت تحليلى و ذهنى است. وجود، خواه وجود ذهنى-