آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٨٤
مطرود صاحبنظران واقع مىگردد. زيرا محور سخن او بر اين است كه نخست نظريه متن را بر طريقه «امام فخر رازى» و حالت تركيبى تصديق تفسير نموده آنگاه برطبق پذيرش اين تفسير ناروا به حل اشكالات وارده مبادرت نمايد. در صورتىكه همه مىدانيم طريقه «فخر رازى» در شناخت تصديق پسنديده خردمندان نيست و با روش تحقيق وفق نمىدهد مگر اينكه ما آن را بر وجه صحيحى كه در گذشته اشعار داشتيم تأويل و توجيه نمائيم و از اول راه هرگونه ايراد را مسدود سازيم.
اما پاسخ تحقيقى و علمى از ايراد اول را مىتوان از دو راه مدلل نمود:
«طريق اول»: پژوهشگرى را سزد كه شق اول ترديدى را كه ايرادكننده در اعتراض خود آورده است منكر شده و بگويد: اينكه در تصديق گفته شد كه اگر تصديق نفس حكم باشد پس ديگر مجموعه «ادراك با حكم» نخواهد بود صحيح نيست، چه آنكه اصلا مانعى نيست كه تصديق در عين آنكه خود حكم باشد ادراك با حكم نيز بوده باشد و اين بخاطر همان مطلبى است كه گفتيم تصديق لفظى است كه با «اشتراك لفظى» در جائى به نوعى از انواع علم گفته مىشود و در جائى ديگر بهمعنى فعل و ابتكار ذهن بكار مىرود.
«طريق دوم»: ما اين سخن را از طرف مقابل نمىپذيريم كه تصديق اگر حكم محض نيست پس حتما بايد مجموعهاى از امور چهارگانه (تصورات و حكم) باشد بلكه راه ديگرى كه خود اختيار و ابتكار كردهايم در پيش مىگيريم و مىگوئيم مفهوم تصديق عبارت است از «ادراك با حكم» و معيت ادراك و حكم نيز، همچون معيت جنس و فصل، تحليلى و عقلانى است نه معيت در زمان يا معيت در وجود عينى و اين ادراكهاى نامبرده، چه سه ادراك باشد و چه چهار ادراك، و چه هر كدام شرط در تصديق باشد يا جزء، بالاخره به هيچوجه در بنياد مفهوم تصديق دخالتى ندارند و اگر اينها به وجهى از وجوه مداخلهاى در تصديق داشته باشند در وجود و حصول تصديق مؤثر مىباشند نه در ماهيت و مفهوم تصديق. چنانكه انسان از لحاظ ماهيت تنها به حيوان و ناطق