آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٦٨
و باز «ابن سينا» در فصل سوم از مقاله اولى از فن اول در مجلد اول از مدخل منطق «كتاب شفا» مىگويد:
همانگونه كه هر شيئى از اشياء را تنها از دو رهگذر مىتوانيم شناسائى كنيم.
يكى آنكه تصور آن شىء را به ذهن مىآوريم تا آنجا كه اگر براى آن شىء نامى باشد، هرگاه آن نام را از زبان كسى شنيديم، معنى آن شىء در ذهنمان تصور مىيابد. و اين وابسته به صدق يا كذب آن شىء نيست مانند آنكه به گوش ما كلمه انسان را بنوازند يا كسى بگويد چنان و چنين كن. در اين حال اگر ما به معنى الفاظى كه شنيدهايم واقف باشيم قهرا تصور آن را خواهيم نمود.
«دوم» اينكه همراه با تصور تصديق باشد همچون هنگامىكه به ما مىگويند «هر سفيدى عرض است» و چيزى كه از اين سخن در ذهن ما پديد مىآيد تنها معنى قضيه نيست بلكه تصديق و
- مطابقت با حقيقت عينى معلوم باشد هيچگاه بنيانگذار معناى حقيقى قضيه نمىباشد. اما انطباق بر حقيقت و واقعيت عينى معلوم شرط اساسى حقيقت علم است تا جائىكه اگر شرط مزبور محقق نگردد بدون ترديد حقيقت علم تحققپذير نخواهد بود و يك پديده ذهنى كه منطبق با واقعيت نفس الامرى نيست جز «جهل» و ناآگاهى نيست. از اين رهگذر است كه «ابن سينا» در اين سخن بطور وضوح و با ذهن تحليلگر و موشكافنده خود ميان قضيه و علم تصديقى جدائى افكنده و به اين حقيقت تصريح كرده كه تصديق و اذعان تنها يك افزايشى بر قضيه معقوله است و هيچگاه عين قضيه معقوله نيست. تازه اين تحليل ابن سينا تفاوت ميان قضيه معقوله و تصديق را تبيين مىكند؛ اما بهطورىكه در پاورقى پيشين گفته شد تفاوت ميان تصديق و علم تصديقى كه مطابقت با نفس الامر است مرحله ديگرى است كه سخن ابن سينا در اينجا درصدد توجيه و پاسخگوئى آن نيست. در تفاوت ميان «قضيه» و «علوم تصديقى» در سالهاى پيشين بحثى ميان اين نگارنده و «علامه آقاى حاج سيد محمد حسين طباطبائى» پيش آمده كه ضمن مقالهاى نقطهنظرهاى خود را پيرامون نظرات حضرت معظمله شرح و تبيين داشتهام در اين مقاله بطور مشروح مدلل گرديده كه ما چگونه و از چه راه بايد به اين ماجراى مغالطه ميان علم و قضيه پايان بخشيم. از خوانندگان خواسته مىشود كه به مقاله مزبور رجوع فرموده و پس از مطالعه دقيق در اين مسأله داورى فرمايند.